ویراست دوم
زمان انتشار: ۱۳۹۱/۱۲/۱۷ ساعت ۱۶:۵۷

 به گزارش تبصره، نشست نقد آراء قضایی با موضوع «دفاع مشروع، دفاع نامتناسب» به همت کانون جنبش نرم افزاری دانشگاه تهران و با همکاری پژوهشگاه قوه قضائیه و سایت مهرخانه ۱۳ اسفند ۱۳۹۱ در تالار شیخ انصاری دانشکده حقوق دانشگاه تهران برگزار شد.

در این نشست دکتر سهیلا صادقی عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی، دکتر جلال الدین قیاسی عضو هیئت علمی دانشگاه قم، دکتر محمدجعفر حبیب‌زاده عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس و دکتر حسن تردست یکی از قضات پرونده به نقد و بررسی آراء مطرح شده در این پرونده پرداختند. گزارش پیش رو از سوی سایت مهرخانه به صورت مکتوب درآمده است.

***

 ریسک فاکتورها، بستری برای افزایش بزهکاری

دکتر سهیلا صادقی فسایی در ابتدای این جلسه با اشاره به پرونده مذکور به تحلیل آن با استفاده از ریسک فاکتورهایی اجتماعی پرداخت. وی تصریح کرد: ریسک فاکتور، هر عاملی است که احتمال آسیب را در فرد افزایش می دهد و می تواند حول محورهایی از جمله فرد، خانواده وحتی ساختار کلان اجتماعی مطرح شود و نه تنها رفتارهای افراد را توضیح می دهد، بلکه دلالت های خوبی برای پیشگیری دارد و تمام کسانی که مرتکب جرم می شوند افرادی هستند که این ریسک فاکتورها در آن دیده شده است.

دکتر صادقی به بیان شرح واقعه قتل پرداخت و اظهار داشت: این پرونده مربوط به دختر هفده ساله ا ی است که از خانه فرار کرده و در سال ۸۳ برای دفاع از خودش در مقابل تجاوز، فردی را به قتل می رساند. البته لازم بذکر است که در جامعه ما نرخ فرار دختران از خانه ۳٫۵۹ درصد از هر صد هزار نفر است در حالی که واقعیت اجتماعی نشان می دهد میزان فرار پسران از خانه بیشتر از دختران است، اما متأسفانه مسئله فرار پسران، فرار از خانه تلقی نمی شود.

وی با برشمردن ریسک فاکتورهای خانوادگی م.ف. (فرد مرتکب به قتل) مشکلات خانوادگی را به عنوان اولین ریسک فاکتور معرفی کرد و ادامه داد: در جامعه ما اولین برچسبی که به دختران فراری زده می شود بحث مجرم انگاری است و به مثابه یک مجرم با او برخورد می شود و این موضوع کاملاً زندگی دختران فراری را تحت الشعاع قرار می دهد؛ در حالی که مراجع ذی صلاح به این نگاه نمی کنند که چه شرایط اجتماعی دختر را مجبور به فرار از خانه کرده است.

 

بچه های فرار نگرش خاص مبتنی بر برتری، دفاع و خشونت را توسعه می بخشند

این جامعه شناس به تحقیقات صورت گرفته در حوزه فرزندان فرار اشاره کرد و گفت: بچه های فرار در طول زندگی خود نگرش خاص مبتنی بر برتری، دفاع و خشونت را توسعه می بخشند. همانطور که در این پرونده می بینید این دختر حتی توسط پسر دوست پدرش مورد تجاوز قرار می گیرد و مشکلات خانوادگی باعث می شود که نتواند این موضوع را با خانواده اش در میان بگذارد و از سوی دیگر با نگاه به وضعیت خانوادگی آنها، به خوبی می توان حدس زد که این افراد در خانواده هایی زندگی می کنند که خانه محیط امنی برایشان نبوده و آنها ترجیح می دهند مسئله تجاوز و تعرض شان را به صورت خصوصی پیگیری کنند تا با همراهی خانواده شان

در بحث تعرض و تجاوز به زنان یکی از ترس های جدی، ترس از استیلای مذکر است

دکتر صادقی اضافه کرد: در بحث تعرض و تجاوز به زنان یکی از ترس های جدی، ترس از استیلای مذکر است و تحقیقاتی در دانشگاه تهران انجام شده که نشان می دهد زنان علاوه بر محیط های خلوت از محیط های شلوغ نیز می ترسند و بحث ترس از سلطه مذکر در زنان وجود دارد.

ماجراجویی، هیجان طلبی، تحریک پذیری و پرخاشگری داوطلبانه، دومین ریسک فاکتوری بود که دکتر صادقی بدان اشاره کرد. وی در این خصوص تصریح کرد: تمام قاتلین به صورت داوطلبانه به سراغ خطر می روند و خطرپذیری برای عده ای از جوانان به عنوان منزلت اجتماعی محسوب می شود.

این استاد دانشگاه ترک تحصیل را به عنوان ریسک فاکتور سوم معرفی کرد و افزود: مطمئناً فردی که تا سن هفده سالگی در هیچ مجموعه اجتماعی اعم از مدرسه، خانواده و محیط کار ادغام نشده است، با چنین مواردی برخورد خواهد کرد و ما در این پرونده با آدمی مواجه هستیم که معلق است و این تعلیق یک انتخاب شخصی نیست و ریشه در ساختار فردی و اجتماعی فرد دارد.


خصائل زنانه اجازه حمل سلاح کشنده را به زنان نمی دهد

به اعتقاد دکتر صادقی حمل سلاح کشنده به عنوان چهارمین ریسک فاکتور شناخته می شود و در حالی که خصائل زنانه اجازه حمل سلاح کشنده را به زنان نمی دهد، ولی این دختر حامل چاقوی ضامن دار بوده است.
این جامعه شناس به بیان وضعیت خانوادگی افراد مجرم پرداخت و اظهار داشت: برای این افراد، خانواده محیط امنی نیست و بیشتر به مثابه ایستگاه شلوغ اتوبوس می ماند که افراد می آیند و می روند و هرکس کار خودش را انجام می دهد و در این پرونده ارتباط میان دختر و والدین بسیار ضعیف بوده تا جایی که او تصمیم به فرار می گیرد.

دکتر صادقی در ادامه نشست به ریسک فاکتورهای محلی زندگی م. ف. اشاره کرد و گفت: این قتل در کرج اتفاق افتاده است و همانطور که تحقیقات جرم شناسی نشان می دهد کرج یکی از نقاط جرم خیز است و بخش حصارک و سهرابیه استان البزر(محل وقوع قتل) از محله های کددار کرج است

رفتارهای کج مدارانه جوانان، هشداری است تا آنها را دریابیم

وی با بیان اینکه در این محله ها آدم ها براساس نشانه ها رفتار می کنند، تصریح کرد: کجروی از مهم ترین مصادیق افراد ساکن در این محله هاست و یکی از کدهای قوی در این منطفه تلافی کردن است؛ یعنی اینکه فرد باید صورت خودش را با هزینه کردن صورت دیگران حفظ کند و یادمان باشد وقتی نتوانستیم اوقات فراغت جوانان را ساماندهی کنیم، آنها در گوشه های خیابان و پارک ها و بدون کنترل رسمی، اوقات فراغت خود را سپری خواهند کرد.

این جامعه شناس با اشاره به این مطلب که در مورد جوانان گاهی اوقات رفتارهای کج مدارانه، هشداری است تا آنها را دریابیم، تأکید کرد: معمولاً در قتل، قاتل در انتهای خط نگاه می شود، ولی متأسفانه هیچ گاه به این نمی اندیشیم که چگونه رفتارهای کج مدارانه در او توسعه پیدا کرد.

عضو هیئت علمی گروه جامعه شناسی دانشگاه تهران به تبیین ریسک فاکتورهای کلان اجتماعی پرداخت و اظهار داشت: در این مناطق بحث فقر اقتصادی و فرهنگی دیده می شود که نقش بسیار مهمی در جرم انگاری افراد دارد. مثلاً در حادثه شکار کودکان توسط بیجه در پاکدشت همه افکار به سمت مجرم تمرکز داشت، ولی هیچ کس بی کفایتی آموزش و پرورش، نیروی انتظامی، شهرداری و قصور خانواده ها را ندید و آنقدر پیرامون بیجه احساسات ایجاد شد که همه فکر می کردند اگر او اعدام شود، دیگر از این دست مسائل اتفاق نمی افتد، ولی در عمل دیدیم که این امر محقق نشد و در سال های اخیر این موضوع بیشتر و بیشتر شد.


گامِ فراتر آنجایی است که ما به قتل به عنوان یک کنش متفاوت نگاه می کنیم

ریسک فاکتورهای کلان اجتماعی و مدیریت ناسالم بحث دیگری بود که دکتر صادقی بدان اشاره کرد. وی در این خصوص افزود: با نگاه به تمام این ریسک فاکتورها به این نتیجه می رسیم که احتمال مجرم شدن در افرادی که این ریسک فاکتورها را دارند بیشتر از سایرین است، ولی ضعف این تئوری در این است که به ما نشان نمی دهد چه کسی، چه کسی را در کجا و چگونه خواهد کشت؟ و ما باید گامی فراتر از این رویکرد نظری داشته باشیم و من فکر می کنم این گامِ فراتر، آنجایی است که ما به قتل به عنوان یک کنش متفاوت نگاه می کنیم.

این متخصص جرم شناسی در ادامه گذری به تحقیقاتش بر روی چهارده قاتل (دوازده مرد و دو زن) داشت و اضافه کرد: من به ریسک فاکتورهای این افراد کاملاً آگاهی داشتم، اما برایم مشخص نبود که چگونه یک کنش متفاوت بین دو یا چند نفر می تواند منجر به وقوع یک واقعه تراژدیک شود. وی ادامه داد: قتل به صورت تصادفی توزیع نمی شود و معمولاً بین دو نفر که همدیگر را می شناسند اتفاق می افتد و برخلاف نظر رسانه ها که می گویند بین قربانی و قاتل رابطه نیست، ما جامعه شناسان معتقدیم که یک آشنایی نسبی میان این دو وجود دارد.

دکتر صادقی به مراحل وقوع قتل در پرونده مذکور اشاره و تصریح کرد: داستان اکثر قتل ها از فحش و ناسزاگویی شروع می شود، همانطور که در این پرونده می بینید دختری با مجرمی برخورد می کند که در انتها قربانی می شود. این قربانی قصد تجاوز به م. ف. را دارد و به این دختر به عنوان یک ابژه جنسی نگاه می کتد. دختر با اینکه رابطه جنسی با افراد دیگر داشته، ولی مجوز این کار را صادر نمی کند و همین مسئله موجب درگیری بین آن دو نفر می شود.

تجاوز به زن روسپی او را به اندازه یک زن معمولی آزرده خاطر می کند

به اعتقاد این جامعه شناس زن روسپی که از طریق تن فروشی گذران زندگی می کند، پس از اینکه به او تجاوز می شود به اندازه یک زن معمولی آزرده خاطر می شود و احساس می کند مورد ظلم و ستم قرار گرفته است. وی اظهار داشت: تفسیر مجرم این است که این توهین را یک توهین شخصی تلقی می کند، کمااینکه این دختر می گوید حرف های خیلی زشتی به من زد و پاسخ مجرم این است که سعی می کند با یک حمله فیزیکی قربانی را با چاقویش بکشد. ده درصد قربانیان در همین مرحله جان می بازند و اگر قربانی کارش تمام نشود، دعوا فیصله پیدا نکرده و در چنین کنش هایی بحث حفظ صورت به بهانه نابودی دیگری کد اساسی است و آدم ها براساس این قواعد در این صحنه ها بازی می کنند. این استاد دانشگاه معتقد است باید به افراد بیاموزیم و برای آنها برنامه ریزی کنیم تا هر توهینی را شخصی تلقی نکنند.

در این مورد، قتل به مثابه یک انتخاب عقلانی است

دکتر سهیلا صادقی تصریح کرد: در این مورد، قتل به مثابه یک انتخاب عقلانی است و منظورمان از انتخاب عقلانی انتخاب منطقی نیست؛ چراکه اگر اینگونه بود او نباید از خانه اش فرار می کرد و نباید ترک موتور سوار می شد؛ یعنی انتخاب عقلانی بدین معنا نیست که منطقی عمل کرده، بلکه بدین معنی است که قاتل در شرایطی قرار گرفته که راه دیگری جز قتل برای فرار از این مشکل نداشته است.

وی ادامه داد: زمانی قتل پاسخی به یک تحقیر اجتماعی است؛ مثل قاتل پل مدیریت و کسانی که در موضع قانون می نشینند با یک نوع قتل مواجه نیستند و آیا می توان برای این تیپ های مختلف قتل که یکی به انتخاب عقلانی است، یکی بحث لذت جرم است و یکی از تحقیر اجتماعی نشأت می گیرد، یک نسخه واحد پیچید؟

در این پرونده، قتل در یک رابطه قرینه ای اتفاق افتاده است

این جامعه شناس با بیان اینکه در این پرونده، قتل در یک رابطه قرینه ای اتفاق افتاده است، گفت: من در آمارها کمتر می بینیم که یک فرزند، ولی خود را بکشد و آنجایی که سلسله مراتب وجود دارد رفتارها توسط هنجارهایی تنظیم می شود و کمتر قتل اتفاق می افتد. اما اکثراً قتل در روابط قرینه ای اتفاق می افتد و رفتارهای مجرم و قربانی خیلی شبیه به هم است.

قربانی به اندازه مجرم گنهکار است

دکتر صادقی اضافه کرد: نقش قربانی در این پرونده در به وقوع پیوستن این تراژدی اگر به اندازه مجرم نباشد، کمتر نیست و قربانی در وقوع این قتل گنهکار است و همه شما که قرار است در جایگاه قضاوت قرار بگیرید، باید توجه کنید که در برخی قتل ها باید قربانی را مورد سرزنش قرار دهید. البته بحث من از این سرزنش تبرئه مجرم نیست، ولی همانطور که می بینید در این پرونده قربانی، به اندازه مجرم گنهکار است و اگر مجرم فائق می شد، یقیناً این دختر مورد تجاوز قرار می گرفت.

عضو هیئت علمی گره جامعه شناسی دانشگاه تهران با بیان این مطلب که زنان به هیچ وجه قاتلان خوبی نیستند، تصریح کرد: زنان خیلی سریع تر از مردان قتل را آشکار می کنند و با مطالعه این موارد تیپولوژی هایی در ذهن ما ساخته می شود که به میزان متغیرهای مورد مطالعه اهمیت پیدا کرده و تیپولوژی های متنوعی را می سازد و در ساختن این تیپ ها تنظیم متنی که خشونت را گزارش می دهد، خیلی مهم است.

قاتل شدن زنان منعکس کننده سبک زندگی و قربانی شدن مضاعف آنهاست

وی به بحث هدفمندی و یا غیرهدفمندی این قتل اشاره کرد و اظهار داشت: تحقیقات نشان می دهد اکثر قتل ها اتفاقی نیستند، بلکه مواجهی هستند و بحث مهم در اینجا جرمی است که ماشه خشونت را می کشد. برخی قتل ها از سر جاه طلبی اتفاق می افتد، بعضی دیگر از سر ناامیدی، برخی به خاطر ترس و بعضی دیگر برای نمایش؛ و به اعتقاد من در این قتل یأس و ناامیدی ماشه خشونت را کشیده است و اکثر قتل هایی که توسط زنان اتفاق می افتد به این دلیل است. قاتل شدن زنان منعکس کننده سبک زندگی و قربانی شدن مضاعف آنهاست.

دکتر سهیلا صادقی با انتقاد از اینکه در بحث جرم شناسی اجتماعی به جرایم زنان به شدت بی توجهی شده است، افزود: در مورد جرایم مردان این بی توجهی صورت نمی گیرد، ولی انحراف زنان، انحراف از زنانگی آنها محسوب می شود و با یک بررسی سطحی انگارانه و ساده کردن صورت مسئله در حوزه جرایم زنان مواجه هستیم، ولی زمینه خشونت زنان نشان می دهد که این نوع خشونت انعکاسی از سبک زندگی و محدودیت هایی است که آنها با آن مواجه اندبه گفته این جامعه شناس خشونت زنان بیشتر واکنشی و توافقی و پاسخی به توهین و تحقیر است و منشأ قتل های زنان عمدتاً از سر درماندگی است.

 داستان قتل از زبان قاضی پرونده

پس از تحلیل جامعه شناختی و جرم انگاری پرونده مذکور توسط دکتر صادقی، دکتر تردست یکی از قضات این پرونده به بیان کامل تر واقعه قتل پرداخت و اظهار داشت: موضوع پرونده مسئله قتل غیرعمد و دفاع نامتناسب است. همانطور که از متون فقهی و حقوقی برداشت می شود، یکی از فاکتورهایی که متناسب یا نامتناسب بودن دفاع را احراز می کند شخصیت شناسی متهم و قربانی و نوع رفتار طرفین است که در تحقیقات صورت می گیرد و از احراز ادله طرف مقابل می توان فهمید که آیا قتل عمدی است یا غیرعمدی؟ آیا مجرم مجوز دفاع داشته و یا اینکه دفاع ثابت است و احراز می شود؟ آیا متهم در موضع دفاع بوده؟ آیا شرایط دفاع را رعایت کرده است یا خیر؟ چون مقنن در قانون برای دفاع شرایطی را در نظر گرفته است و اثبات و رعایت همه این امور در پرونده دفاع لازم و ضروری است.

فاصله آنچه از رأی خوانده می شود تا آنچه که به قضات عرضه می گردد، زمین تا آسمان است

وی با بیان اینکه فاصله آنچه از رأی خوانده می شود تا آنچه که به قضات عرضه می شود، زمین تا آسمان است، ادامه داد: این مسئله زمانی که رأی با حوصله صادر نشود، بیشتر خودش را نشان می دهد. این مطلب مهم است که آنچه موجب احزار حادثه می شود مجموعه ای از تحقیقات ضابطین پرونده و اظهارات شخصی متهم و وکیل او در دادرسی است و بر این اساس نتیجه گیری صورت می گیرد و موافق نیستم تنها آنچه قضات صادر می کنند، در رأی ترسیم شود و باید همه اتفاقاتی که در جلسه دادرسی می افتد در رأی در نظر گرفته شود.

قاضی تردست افزود: در این پرونده دختری به لحاظ انتخاب یک زندگی لاابالی گری و به دلیل شرایط خانوادگی، مدتی خانه را به همراه برادرزاده اش که از خودش کوچکتر است و پانزده سال دارد، ترک می کند. در این مسیر با افرادی مواجه می شود و در این میان پسری هست که به او قول ازدواج می دهد و او با این پسر که شاگرد دوست پدرش اس،ت رابطه جنسی برقرار می کند و بعدها مشخص می شود که این پسر تنها قصد سوءاستفاده داشته و ازدواجی در کار نیست و وقتی دختر می بیند که این پسر فکر زندگی مشترک با او را ندارد، تصمیم می گیرد به جرم تجاوز از این پسر شکایت کند.

وی اضافه کرد: پس از آن، م. ف. با دو پسر جوان آشنا می شود و در محله ای در کرج که رفت و آمد دختران و پسران زیاد است، ترک موتور آنها می نشیند و در این مسیر دو پسر جوان دیگر که یکی از آنها به لاابالی و به اصطلاح «بزن بهادری» معروف است، برای آنها ایجاد مزاحمت می کند و یوسف (قربانی) به این دختر می گوید که باید همراه من به خانه بیایی و رابطه جنسی برقرار کنی، اما م. ف. از این پیشنهاد یوسف خوشش نمی آید و یوسف در حالی که م. ف. ترک موتور بوده است روسری او را می کشد؛ البته نه در آن حدی که روسری از سرش برداشته شود.

قاضی تردست به لحظه وقوع قتل اشاره کرد و گفت: در این لحظه م. ف. از پسری که سوار موتورش بوه می خواهد که موتور را نگه دارد و به سمت یوسف می رود؛ چراکه نگران برادرزاده اش بوده و می ترسد به هر دوی آنها تجاوز کنند. م. ف. به یوسف می گوید اگر ادامه بدهی می کشمت و یوسف پس از دادن چند حرف رکیک به م. ف. می گوید جرأتش را نداری و همین مسئله آتش خشم را روشن کرده و باعث می شود تا م. ف. چاقویی را از کیفش خارج کند و به بازوی یوسف بزند و یوسف در اینجا می خندد و می خواهد قهرمان بازی درآورد. پس از آن ضربه دوم را به قلب او وارد کند و همین ضربه منجر به مرگ یوسف می شود.

وی به بیان رأی صادره در این خصوص پرداخت و تصریح کرد: قضات تشخیص دادند که این دفاع مشروع است، ولی از آن جایی که دفاع را نامتناسب دانسته اند، متهم محکوم به پرداخت دیه و دو سال حبس شد.

قاضی تردست به علت تشخیص دفاع نامتناسب در این پرونده اشاره کرد و گفت: قضات می گویند که آیا واقعاً وارد کردن ضربه دوم لازم بوده است و آیا متهم در هنگام وارد کردن ضربه دوم در مقام دفاع بوده است یا خیر؟ و ثابت نشدن این موضوع در این پرونده منجر به این رأی شد.

 

قاضی در مرحله اول، رأی به دفاع مشروع نمی دهد

پس از آن دکتر حبیب زاده به بیان انتقادات خود در خصوص رأی صادره پرداخت و اظهار داشت: حضور قاضی پرونده و شنیدن انتقادات به رأی صادر شده اش شجاعت خاصی را می طلبد و ما خوشحالیم که قاضی تردست این شجاعت را دارد

وی ادامه داد: در رأی اولیه این پرونده گفته شده که چون م. ف. جرمی را مرتکب شده و خودفروشی کرده، پس نمی تواند از خودش در مقابل این تجاوز دفاع کند و حکم قصاص را برای او تعیین کردند، ولی واقعیت این است که آیا ما در شرایط این زن قرار گرفته ایم یا نه؟ دختر هفده ساله ای به همراه دو جوان در فضایی قرار می گیرد که باید از خودش دفاع کند و این رأی خیلی واقعیت را به ما نشان نمی دهد و قاضی در مرحله اول، رأی به ذفاع مشروع نمی دهد.

انتقاد از نبود هیئت منصفه در صدور جرایم قضایی و کیفری

این استاد دانشگاه از نبود هیئت منصفه در صدور جرایم قضایی و کیفری انتقاد کرد و افزود: وقتی سه مرد در فضایی می نشینند و بدون اینکه بتوانند فضا را تجسم کنند حکم به قصاص می دهند، آیا حکم عادلانه ای است؟ من این را باور نمی کنم؛ چراکه قضات باید دقت داشته باشند که سرقت از سارق باز هم دزدی محسوب می شود و نمی توان به این خاطر که این دختر منحرف بوده او را در مقام دفاع ندانست و حکم به قصاص او داد. در اینجا نظم عمومی به کجا می رود؟


آنقدر که به استان شدن کرج اهمیت دادیم به دختران فراری آن توجه نکردیم

دکتر حبیب زاده با بیان این مطلب که به اعتقاد من این دختر که در مقام دفاع قرار گرفته حق دفاع از ناموس خود را دارد، تصریح کرد: در رأی آمده که این دختر می توانست به نیروی انتظامی مراجعه کند، ولی این درست نیست. چون معتقدم هم سیستم دادرسی مشکل دارد و هم سیستم انتظامی؛ چراکه ما آنقدر که به استان شدن کرج اهمیت دادیم به دختران فراری آن توجه نکردیم. وی ادامه داد: در این فضا دو دختر با پنج پسر که همه آنها نامرد هستند در مواجه اند و هرکس جای آنها بود از خودش در برابر این پنج نفر دفاع می کرد ولی باید به خاطر داشته باشیم قضاوت ما مردانه است و این در صدور رأیمان تأثیر دارد.

این استاد دانشگاه افزود: مسلم است شرایط فرار برای آن دختر فراهم نبوده؛ چراکه اگر خودش هم می توانست فرار کند با برادرزاده اش چه می کرد؟ آیا اجازه می داد به ناموسش تجاوز می کردند و یا اینکه از خودش دفاع می کرد؟ درست است که او تن فروشی کرده، ولی آیا نمی توانست از باقی مانده عفت ناقصش دفاع کند؟ پس ما در این فضا می توانیم تناسب را به دست آوریم و دفاع متناسب بوده نه نامتناسب و وقتی هیئت دادرسی ما مردانه است، قانونگذاران باید جایگاه هیئت منصفه دادرسی را کشف کنند. البته درست است که آنها نمی خواستند همان جا به م. ف. تجاوز کنند و باید به این موضوع توجه شود.

دکتر حبیب زاده به توضیح بیشتر در خصوص هیئت منصفه دادرسی پرداخت و تأکید کرد: این مسایل را تنها هیئت منصفه می تواند مورد بررسی قرار دهد و تشخیص قضات باید براساس خروجی کار هیئت منصفه باشد و البته هیئت منصفه ای که ترکیب از قاضیان زن و مرد باشد تا بتوانند فضا را به خوبی تحلیل کنند.

تقسیم بندی قتل به عمد و غیرعمد، ناعادلانه است

وی تقسیم بندی قتل به عمد و غیرعمد را ناعادلانه دانست و اضافه کرد: با این تقسیم بندی تکلیف قتل های احساسی، قتل های مبتنی بر تصمیمات آنی و انواع قتل های دیگر چه می شود و تقسیم بندی قتل ها به عمد و غیرعمد منصفانه نیست و از مبانی فقهی می توان مبنایی را برای انواع قتل ها تعیین کرد.

دکتر حبیب زاده با اشاره به مسئله پرداخت دیه در این پرونده تصریح کرد: در شرایط دفاع مشروع اگر بحث تعرض به میان باشد و اگر عدم تناسب مشخص شود، دیه پرداخت می شود، ولی اگر تناسب ثابت شد پرداخت دیه منتفی است و چون در این پرونده دفاع متناسب بوده است پرداخت دیه لازم نیست؛ چراکه فقه ما در بحث نفض غرض دفاع را واجب می داند.

پس از آن ایمان رحیمی پور – دانشجوی دکتری حقوق کیفری دانشگاه تربیت مدرس – به تبیین دیدگاه فقه در خصوص دفاع مشروع و قاعده الاسهل فالاسهل پرداخت و اظهار داشت: در دفاع مشروع همه کشورها از قاعده الاسهل فالاسهل که در فقه فقها مطرح کردند، استفاده کرده و شرط تناسب در دفاع را مدنظر قرار می دهند و این ایراد بر آن گرفته می شود که مبتنی بر روایت نیست و دیدگاه فقهاست و صاحب جواهر در کتاب خودش را این مطلب را می آورد که اگر اجماع فقها نبود، در این مسئله این ایراد وجود داشت که در دفاع به این قاعده نیاز نیست و در فقه دیدگاه کلی موضوع تعرض مطرح می شود که اگر موضوع تعرض شخص و یا ناموس بود، دفاع کشنده قابل توجیه است و اگر مال بود، پیغمبر می گوید من اگر جای او بودم گذشت می کردم. پس از این عبارت بر می آید که در دفاع از مال، گذشت لازم است؛ مگر آنکه آن مال اضطراری را برای فرد به همراه داشته باشد


در این پرونده دفاع، مشروع بوده و تناسب در آن وجود دارد

پس از آن حجت الاسلام دکتر قیاسی با تأیید صحبت های دکتر حبیب زاده به نکاتی در خصوص این پرونده اشاره کرد و اظهار داشت: متأسفانه من برای بررسی بهتر این موضوع به صحنه بازسازی شده قتل نیاز داشتم که این مسئله محقق نشد، ولی به اعتقاد من در این پرونده دفاع مشروع بوده و تناسب در آن وجود دارد.

وی صدور چنین آرایی را نادقیق دانست و ادامه داد: قضات تا ظهر چندین پرونده را بررسی کردهو حکم صادر می کنند، در حالی که این کافی نیست و باید در پرونده با شهود دیدار شود و طرف های حادثه مورد بررسی قرار گیرند تا احراز صورت گیرد. در چنین بحث هایی خیلی نمی توانیم روی احراز موضوع بحث کنیم و از شبهات موضوعیه غافل شویم.

زنا جرم مبتنی بر رضایت است

وی اضافه کرد: قاضی در این پرونده دفاع یک روسپی را مشروع نمی داند، در حالی که زنا جرم مبتنی بر رضایت است و ممکن است یک روسپی هم بگوید که به او تجاوز شده چون رضایتی در کار نبوده است، ولی همانطور که می بینید در رأی اول این پرونده آمده که معقول نیست این دختر از خودش دفاع کند، ولی باید به خاطر داشت که حتی فرد بدکاره نیز می تواند از ناموس خود دفاع کند و شاید در طول این مدت توبه کرده باشد.


جرم آدم ربایی مغفول مانده است

این استاد دانشگاه از عدم توجه به جرم آدم ربایی در این پرونده انتقاد کرد و گفت: اگر قرار است یوسف تجاوز کند و اظهار می کند که م. ف. باید به خانه اش بیاید، پس بحث آدم ربایی در این پرونده مطرح می شود و زنا و تجاوز بالفعل جرم آدم ربایی است در حالی که این پرونده تنها موضوع تجاوز را مورد بررسی قرار می دهد و توجه نمی کند که مقتول قصد آدم ربایی داشته است.

وی ادامه داد: ما در بحث دفاع مشروع دو مقوله ضرورت دفاع و تناسب آن را باید مشخص کنیم و اگر دفاع ضروری شد و قانونگذار اجازه دفاع را داد، بحث تناسب مطرح می شود. در دیدگاه موجود میان حقوقدانان برخی معتقد به این مسئله هستند و برخی دیگر معتقدند که اگر ضوابط قانون لحاظ شود، دفاع مشروع محقق نمی شود و در فقه نیز اکثر فقها قائل به دیدگاهی هستند که با فقدان یکی از شرایط دفاع، دفاع منتفی می شود؛ در حالی که اینطور نیست و ضرورت دفاع یک بحث است و تناسب بحث دیگری است.
دکتر قیاسی با طرح این سؤال که اگر دفاع متناسب نبود، چه باید کرد؟ افزود: ما از اول انقلاب تاکنون گرفتار این بحث هستیم که آیا با وجود عمومات قانون باز هم می توان به فقها مراجعه کرد یا خیر؟ عده ای معتقدند تنها در صورت سکوت قانون می توان به فقها مراجعه کرد و اکثر قضات قائل به این مسئله هستند، اما در رویه قضایی ایران می توان در این خصوص به فقها مراجعه کرداین استاد دانشگاه گفت: اگر شک کنیم که باید چه کار کنیم در واقع با شبهات موضوعیه و حکمیه مواجه هستیم که بهتر است مطرح شوند تا از طریق آن انگیزه زن برای قتل مشخص شود و اینگونه به چه باید کردها پاسخی داده شود.


قضاوت، مردانه یا زنانه ندارد

در ادامه نشست قاضی تردست به انتقادات وارد شده در خصوص رأی پرونده مذکور پاسخ داد و اظهار داشت: قضاوت مردانه یا زنانه ندارد، ولی در بحث های آکادمیک همه سعی دارند بگویند بهتر است قاضی قضاوت جنسیتی داشته باشد. قاتل بودن زن یا مرد تأثیری در فعل ندارد و این مسئله کاملاً در جرایم کیفری مشهود است؛ چراکه غیر این حالت عدالت مخدوش می شود و اگر ما بحث قضاوت، جنسیتی را مطرح کنیم از عدالت خارج شده ایم و به اعتقاد من باید فعل جرم را دید نه مجرم را.

وی ادامه داد: برای صدور حکم باید دید که این جرم با کدامیک از مواد قانونی تطبیق می کند، به علاوه اینکه شخصیت مجرم در مجازات مؤثر است. ما باید انگیزه ها را کشف کنیم و بدون بررسی شخصیت فرد این موضوع قابل احراز نیستاین قاضی دادگستری از انتخاب نادرست برخی قضات در برخی سمت ها گلایه کرد و گفت: ۳۱ سال تجربه کار در دستگاه قضا به من نشان داده که قضات متناسب با سمت هایشان انتخاب نمی شوند و کسی که سابقه محاکمه پرونده های کیفری را ندارد، رئیس دادگاه کیفری می شود و این مسئله به قضاوت ها لطمه وارد می کند.

قاضی تردست به ادله دکتر قیاسی در خصوص جرم آدم ربایی در این پرونده انتقاد کرد و افزود: در این پرونده اصلاً آدم ربایی صورت نگرفته، بلکه تنها یک دعوت بوده و حتی از سوی متهم هم چنین ادعایی صورت نگرفته است؛ چراکه اگر آدم ربایی بود ما وارد بحث تناسب نمی شدیم و اصلاً در آدم ربایی تناسبی وجود ندارد. حتی اگر منجر به قتل شود شرع حکم دفاع را درست دانسته؛ چراکه نتیجه آدم ربایی ارتکاب جرم است.

جدا نکردن ادله دفاع از تناسب، آدم را به اشتباه تحلیل می اندازد

قاضی تردست خاطرنشان کرد: جدا نکردن ادله دفاع از تناسب، آدم را به اشتباه تحلیل می اندازد. در بحث دفاع اصل بر این است که متهم قتل را قبول کرده باشد و اگر قتل را قبول نکرد، اصلاً بحث دفاع مطرح نمی شود و اگر اقرار کرد بحث به دفاع می کشد.

وی اذعان داشت: شخصیت متهم و طرفین دعوا هیچ نقشی در تصمیم گیری کلی و اصلی ندارند و اگر بخواهیم با این معیارها تصمیم بگیریم از عدالت خارج شده ایم، بلکه باید اصل موضوع را مورد بررسی قرار داد و اینکه یک دختر شخصیت نا به هنجاری دارد و بی عفتی می کند در ظاهر تنها مورد توجه است.

وی در ادامه در پاسخ به این سؤال که آیا با رأی صادر شده موافق است یا خیر، اظهار داشت: من به عنوان مستشار این رأی را امضا کردم و رویه قضایی به این صورت است که دادگاه کیفری استان که با حضور ۵ قاضی تشکیل می شود دارای ایراداتی است. به این خاطر که مستشار ها ثابت نیستند و فرصت مطالعه پرونده را ندارند و مستشار در پرونده تنها می تواند بلی و خیر بگوید و تأیید کند و یا نکند. حتی ممکن است مستند رأی را رویه ای دیگری داشته باشیم، ولی همه مفاد رأی شاید نظر مستشارها نباشد ولی بنده معتقدم قانون است و قوانین مشخصی داریم و امروز عدالت و شرع اجرای قانون است.

 

خطرات تهدیدکننده زن جرم آدم ربایی را آشکار می کند

پس از آن دکتر قیاسی در خصوص بحث آدم ربایی در پرونده اظهار داشت: قاضی از این لحاظ می گوید بحث آدم ربایی مطرح نیست، چون دو عنصر مادی و حقوقی وجود ندارد. در دفاع مشروع فرد در مقابل یکسری خطرها قرار می گیرد. در این پرونده مشخص است که این زن در معرض تجاوز قرار داشته، پس قبل از خطر تجاوز، خطر آدم ربایی او را تهدید می کند و اینکه در آدم ربایی تناسب وجود ندارد، درست نیست؛ چراکه در بحث آدم ربایی هم تأکید می شود اگر فرد می توانست با کوباندن یک مشت از دست فرد رباینده نجات پیدا کند، حق ندارد دست به سلاح بزند و اگر در این پرونده بحث دفاع مشروع آورده شده به خاطر خطراتی است که زن را تهدید کرده و این اصالتاً آدم ربایی است.


قضاوت زن گرایانه یا مردگرایانه؟

دکتر حبیب زاده نیز در ادامه گفت: صحبت من تفکیک جنسیتی در صدور رأی نیست، بلکه معتقدم تنها زنان می توانند احساس زنی که مورد تعرض قرار گرفته را درک کنند و اگر هیائ منصفه تشکیل شده و زنان قاضی نیز در آن حضور داشته باشند وضعیت بهتری صورت خواهد گرفت.

دکتر صادقی نیز در تأیید سخنان دکتر حبیب زاده تصریح کرد: بحث من قضاوت زن گرایانه یا مردگرایانه نیست؛ بلکه به عقیده من باید ملاحظات جنسیتی را در نظر گرفت. باید زنی را که چنین شخصیتی دارد و اقدام به چاقوکشی کرده و از خانه فرار می کند را درک کرد و اگر در این پرونده ها ملاحظات جنسی لحاظ نشود، ما به خطا می افتیم.


این جلسه با پرسش و پاسخ حضار به پایان رسید.


لازم بذکر است رأی این دادگاه با تأخیر دوساله در سال ۸۵ صادر می شود که در آن م. ف. به دو سال حبس و پرداخت دیه محکوم می گردد.

زمان انتشار: ۱۳۹۱/۱۲/۰۹ ساعت ۱۹:۰۸

 تبصره به نقل از رساله حقوق متن کامل نشست تقد پرونده فساد مالی ۳۰۰۰ میلیاردی را منتشر می‌کند. این نشست هفتم اسفند ۱۳۹۱ و با حضور دکتر سید محمود کاشانی و دکتر محسن برهانی گردید و برگزار کننده آن «کانون جنبش نرم افزاری- شاخه دانشگاه تهران» بود.

 در ابتدای نشست دکتر کاشانی ضمن تاکید بر ضرورت ارتباط دادگستری با دانشگاه گفت؛ اگر رابطه دادگستری با دانشگاه قطع شود، دستگاه دچار رکود می شود، در اکثر کشورهای غربی از جمله فرانسه یک بخشی از آراء نظریه حقوقدانان است و به این سبب حقوق پیشرفت می کند و مباحث کسل نمی شود.

ایشان ادامه داد: ما طرفدار حکومت قانون هستیم، باید مجرم پیگرد شود اما در مراجع صالح. اگر متهمی را تحت تأثیر احساسات محاکمه کنند با این عنوان که اختلاس کلان کرده است این خطر وجود دارد که افراد از دادرسی عادلانه محروم شوند. لذا باید بین بزه و کیفر تناسب وجود داشته باشد.

این استاد حقوق تطبیقی و داوری بین المللی، در ادامه به تشریح واقع پرونده موسوم به فساد بزرگ بانکی پرداخت و گفت: این پرونده از گشایش LC یا اعتبارات اسنادی شروع شد. اعتبارات اسنادی در حقوق بین الملل از ابزار خرید و فروش است چرا که پول رایج یک کشور برای دو کشور کارساز نمی باشد. لذا باید ابزاری وجود داشته باشد که فروشنده اطمینان پیدا کند که اگر کالا را تحویل داد ثمن را دریافت می کند. خریدار هم باید اطمینان حاصل کند که اگر پول را پرداخت کالا را دریافت کند. چون اینگونه معاملات زیاد شده ICC قواعد اعتبار اسنادی را مدون کرد و بصورت بخشنامه های گوناگون در اختیار کشورها گذاشت. یکی از این بخشنامه ها بخشنامه ۵۰۰ است که نحوه کنترل کالا و تسلیم بارنامه و پرداخت ثمن و… را توضیح داده است.

ایشان ضمن اشاره به وضعیت حقوق ایران گفت: در حقوق ایران چندین دهه این روش رایج بوده و تجار ایرانی از این روش استفاده می کرده اند. از دهه ۸۰ به بعد پدیده اعتبار اسناد ریالی بوجود آمد که قبلا وجود نداشته است. در این زمینه تصویب نامه ای صادر شد که اصولا اینگونه اعتبار اسنادی ریالی را تجویز کرد بدون اینکه مقررات تفصیلی را پیش بینی کند و این خلاء را بوجود آورد که چگونه افراد در داخل یک کشور اعتبار اسنادی حاصل کنند. بعدا گفتند همان مقررات ICC در ایران اجرا شود اما تطابقی با مقررات حاضر ایجاد نشد. در سال ۱۳۸۹ از بانک مرکزی سؤال شد که آیا اعتبار اسنادی ریالی را می شود تنزیل کرد یا نه؟ اداره حقوقی بانک مرکزی گفت تنزیل بلااشکال است و آن را تشبیه کرد به برات.

فرزند آیت الله کاشانی سپس به تشریح اقدامات شرکت «مه آفرید امیر خسروی» در این زمینه پرداخت و گفت: مدیر شرکت (مه آفرید امیر خسروی) این شرکت را  که از شرکتهای مصادره ای بوده می خرد. اینگونه شرکتها نیاز به نقدینگی دارد و به تکنیک اعتبارات اسنادی رو می آورد. در حدود ۲۸۰۰ میلیارد تومان از شعبه صادرات اهواز اعتبار اسنادی دریافت می کند.

ایشان با طرح این سوال که: آیا این فرد در بانک صادرات به اختیار خود این اعتبار را گشوده یا افراد بالاتر هم اطلاع داشتند؟ ادامه داد: ذینفع این اعتبارات اسنادی با بانک ملی کیش وارد گفتگو می شود و تنزیل می کند. آیا شعبه بانک ملی کیش بدون اطلاع مدیریت بانک ملی این کار را کرده؟این ها را با بهره ۲۶ درصد تنزیل می کند یعنی نفع بالایی برای بانک ملی عاید می شود.

کاشانی ادامه داد: فرد مذکور، بانکی تأسیس می کند بنام بانک آریا. سرانجام این قضیه افشا می شود و مه آفرید دستگیر می شود. ۳۹ نفر متهمین مرحله اول را تشکیل می دهند و پرونده به تهران احاله می شود. در آن زمان از اختلاس سه هزار میلیاردی نام برده می شود. اما نکته آنجاست که هرجا که سررسید پرداخت می شد آنرا پرداخت می کرد، بنابراین عنوان فساد سه هزار میلیاردی درست نیست و باید نام آنرا فساد بزرگ بانکی می گذاشتیم.

استاد حقوق خصوصی دانشگاه شهید بهشتی ادامه داد: امیر خسروی در حدود ۲ میلیارد و ۴۰۰ میلیون تومان به رئیس بانک صادرات و در مرحله تنزیل به رئیس بانک ملی کیش پرداخت کرده است. پرداخت رشوه جرم بوده، پرداخت رشوه برای تنزیل. اما زمانی که پیگرد پرونده شروع شد پرسنل شرکت نیز متهم شدند. یکی از آنها که وکیل شرکت بود متهم ردیف دوم است. آیا وکیل و عضو هیأت مدیره را می توان به عنوان متهم مورد پیگرد قرار داد؟ متهم سوم، معاون شرکت امیرخسروی بوده که نقشی در تنظیم این LC ها نداشته است. امیرخسروی اقرار می کند که رشوه ها را خودش پرداخته لذا مشاوران او به عنوان متهم موضوعیت نداشتند. رئیس بانک صادرات اهواز متهم چهارم بوده، حکم این چهارتا اعدام صادر شده است.

عضو سابق هیئت مدیره کانون وکلا سپس به بیان ملاحظات و ایراداتی در روند دادگاه و رای پرونده مورد بحث پرداخت:

۱- علنی نبودن رسیدگی؛ دادگاهی که رسیدگی کرده (انقلاب) رسیدگی های علنی نداشته در حالیکه طبق اصل ۱۸۵ رسیدگی ها باید علنی باشد. ماده ۱۸۸ قانون آیین دادرسی کیفری نیز تأکید کرده که باید علنی باشد. این علنی بودن تضمین حقوق متهمان است.

۲- تشکیل دادگاه با ابلاغ ویژه؛ دادگاه انقلاب قاضی ویژه داشته یعنی رئیس قوه قضاییه ابلاغ ویژه داده است و این کار خلاف اصل ۳۴ و ۱۵۸ و ۱۵۹ قانون اساسی است که می گوید تشکیل دادگاه به حکم قانون است نه رئیس قوه قضاییه.

۳- دریافت و پرداخت رشوه در صلاحیت دادگاه عمومی است نه انقلاب؛ دادگاه انقلاب صلاحیت رسیدگی به جرم پرداخت و دریافت رشوه را ندارد بلکه باید در دادگاه عمومی رسیدگی شود.

۴- صدور حکم اعدام برای جرم رشوه؛ در این پرونده با چه مجوزی حکم اعدام صادر شد؟ چراکه رشوه مقررات خاص خود را دارد که در این مقررات حکم اعدام پیش بینی نشده است.

دکتر کاشانی با طرح این سؤال که:چگونه حکم اعدام صادر شد؟ ادامه داد: مستند دادگاه انقلاب، قانون مجازات اخلالگران در نظام اقتصادی ایران است که در سال ۶۹ تصویب شد و چهار بند دارد که در هیچ یک از بندهای قانون، عنصر مادی جرایم ارتکابی متهمان این پرونده وجود ندارد. دو بند استنادی دادگاه یعنی اولا؛ بند الف ماده ۱ آشکار است که گفته ازطریق قاچاق ارز که ربطی به اتهام متهمان ندارد. دوم؛ بند ج ماده ۱؛ عنصر مادی این جرم که اولین عنصر است در مورد متهمان مطابقت ندارد. دراین صورت مستند این دادگاه چیست؟

ایشان ادامه داد: دادگاه به ماده ۲ این قانون استناد کرده است. اما متهمان باید مشمول ماده ۱ باشند تا بعد وارد ماده ۲ شویم. البته دادگاه انقلاب تفسیر کرده و گفته که افساد فی الارض نوعی محاربه است و با کنارهم قرار دادن عناصر قانونی خواسته آنها را با صدور حکم اعدام تطبیق دهد.

داور سابق دعاوی ایران-امریکا در لاهه پس از رأی دادگاه انقلاب، رأی دیوان عالی را مورد بررسی قرار داد: پرونده به شعبه ۱۳ دیوان رفته است. رأی دیوان اشکالات بیشتری دارد.

وی در تشریح ایرادات رای دیوان گفت: دیوان باید به اشکالاتی که از طرف هرکسی مطرح می شود پاسخ دهد نه اینکه آن ایرادات را مسکوت بگذارد. دیوان در مورد این ۴ متهم در ۱۵۹ صفحه رأی صادر کرده که ۵۰ صفحه آن دادنامه مربوط به نظر دیوان است و فقط یک صفحه و نیم آن در مورد تایید حکم اعدام این ۴ نفر است و این نشان دهنده این است که دادنامه موازین حقوقی را از جهت دادرسی عادلانه و مستند و مستدل بودن آراء دادگاه رعایت نکرده است. دیوان به سه ایراد اول اصلا توجه نکرده و سکوت کرده است. البته در پایان گفته چون دادگاه انقلاب خود را صالح دانسته دیگر لازم نیست در مورد آن نظر دهد. اما در مورد بند الف و ج ماده ۱ قانون مجازات اخلالگران در نظام اقتصادی ایران گفته: اخلال در نظام پولی و اقتصادی کشور منحصر به موارد گفته شده در ماده نیست و ممکن است در غیر این موارد نیز مصداق داشته باشد. برخی از وکلای متهمین در لایحه گفتند که باز کردن LC منطبق با هیچیک از بندهای قانون فوق نیست.

دکتر کاشانی با اشاره به ماده قانونی که پس از ذکر مصادیق از عبارت «امثال آنها» استفاده کرده گفت:به قانونگذاری که اصل قانونی بودن را کنار می گذارد و به «امثال آنها» بسنده می کند چه باید گفت؟ آیا یک قاضی از باب قیاس می تواند حکم صادر کند؟ قاضی کیفری از باب تمثیل نمی تواند حکم صادر کند.

برنارد بولک فرانسوی می گوید: اگر قانونی مبهم باشد اصل تفسیر مضیق، قاضی را ممنوع می دارد که خود را جای قانونگذار بگذارد و به قیاس توسل جوید. لذا با توجه به اصل قانونی بودن، تفسیر مضیق و اصل عدم قیاس نمی شود حکم اعدام صادر کرد.

در ادامه این نشست، دکتر محسن برهانی عضو هیئت علمی دانشگاه تهران از اعضای کانون جنبش نرم افزاری دانشگاه تهران به دلیل اینکه نشست را قبل از اجرای حکم ترتیب داده اند تشکر کرد.

برهانی افزود: بنده آقای آریا را ندیده ام و از این مبلغ کلان هم پولی به بنده و آقای کاشانی نرسیده است.

وی با تاکید بر اینکه بیان این نکات به دلیل احساس تکلیف است ادامه داد؛

آقای دکتر به درستی موضوع را تحلیل فرمودند، LC چیست؟ تنزیل LC چیست؟ اصلا این داستان چگونه شکل گرفت و پرونده به چه صورتی رفت تا به حکم منجر شد؟ از همانجایی که آقای دکتر بحث را متوقف کردند شروع می کنیم. آقای دکتر فرمودند عملا رفتار این دوستان مشمول بندهای دوگانه یعنی الف و ج نمی شود، من از همین جا می خواهم بحث را شروع کنم.

استاد حقوق جزای دانشگاه تهران در ابتدای صحبت خود به تشریح سه اصطلاح مهم محاربه، افساد فی الارض و بغی در خصوص بحث پرداخت.

وی با اشاره به ابهام این سه اصطلاح بیان داشت: محاربه عنوانی است که فقها از آیه ۳۳ سوره مائده استفاده کردند. مجازات کسانی که روی زمین فساد می کنند عبارتست از ۱و۲و۳و۴، کشته شوند، انگشتان دست راست و پای چپ قطع شود، به صلیب کشیده شوند یا نفی بلد شوند. این عنوانی است به اسم محاربه.

ایشان سپس اشکالات خود را در دو بخش کبروی یعنی اشکال به قانونگذار و صغروی یعنی تطبیق آن رفتار بر این عنوان مطرح کرد و افزود:

اول این عنوان را بشناسیم. فقها بحث مفصلی دارند مبنی بر اینکه آیا آیه شریفه در مقام بیان دو جرم است یا یک جرم؟. بعضی از فقها می گویند آیه در مقام بیان یک جرم است و آن عبارتست از جرم محاربه. جرم محاربه مساوی است با تشهیر سلاح به قصد اخافه عمومی، ارعاب عمومی، دست به سلاح ببرم که ارعاب عمومی ایجاد کنم. در آیه آمده «و یسعون فی الارض فسادا». مشهور فقها می فرمایند؛ «افساد» و «یسعون فی الارض فسادا» عنصر معنوی جرم محاربه است یعنی هر دست به سلاح بردنی محاربه نیست، دست به سلاح بردنی محاربه است که علی وجه الفساد باشد، طرف بخواهد با دست به سلاح بردن افساد فی الارض یعنی ایجاد ارعاب عمومی کند. یک نفر دست به سلاح می برد می خواهد رفتار خاصی انجام دهد ولی یک نفر دست به سلاح می برد تا ارعاب عمومی ایجاد کند.

ایشان سپس با تشریح نظر اقلیت فقهای شیعه ادامه داد: اقلیتی از فقها قائل اند به این که آیه شریفه در مقام بیان جرم افساد فی الارض است، اما به محاربه به عنوان مصداق اجلای افساد فی الارض اشاره دارد، خب افساد فی الارض چیست؟ در روایات خبری نیست. در آیات هم خبری نیست. این فقها می گویند افساد فی الارض یعنی رفتاری را انجام دهید که بصورت گسترده ساختار حیات اجتماعی را مختل کند. یعنی مردم اینجا زندگی می کنند شما یک کاری بکنید که اختلال ایجاد شود و بهم بریزد.

این دانش آموخته حوزه علمیه قم سپس به ذکر روند پیدایش مفهوم «افساد فی الارض» پس از انقلاب پرداخت: اجمالا می خواهم بحث تاریخی اش را هم بگویم، یکی از مصادیقی که درگیرش هستیم جرایم مواد مخدر است، در دهه شصت در جرایم مواد مخدر این آدم ها را می گرفتند با مقدار قابل توجهی مواد افیونی. از مرحوم امام استفتاء کردند اینها را بکشیم به عنوان مفسد یا نه؟ مرحوم امام (ره) از نظر مبنای فقهی، مثل مشهور فقها اعتقاد دارند که عنوان افساد عنوان مستقلی نیست.  بعدا سال ۶۵ استفتاء از امام گرفته شد که خیلی روشن نیست؛ گویی امام علی المبنا بحث می کند و مبنای خودش را عنوان نمی کند. امام استنکاف کرد از صدور فتوی، موضوع را ارجاع داد به قائم مقام وقت رهبری جناب آقای منتظری، مرحوم آقای منتظری فتوی داد که قاچاقچیان مواد مخدر مفسد فی الارض اند و می توان آنها را اعدام کرد. بعد از فتوای آقای منتظری، قصه رواج پیدا کرد. جالب است که در سال ۱۳۸۸ کتابی چاپ شد با عنوان «حق الناس» نوشته دکتر کدیور که حاوی مجموعه استفتائاتی بین آقای کدیور و آقای منتظری است. در آنجا مرحوم آقای منتظری از فتوای خودشان عدول کرده و می فرمایند حق با مشهور فقهای شیعه بود و از آن فتوای قبلی ام عدول می کنم. اما بعد از آن فتوی، عنوان «مفسد فی الارض» نهادینه شد.

دکتر برهانی سپس به وجود این اصطلاح در قوانین جاری پرداخت و گفت: در مقررات مختلفی با این اصطلاح مواجهیم، در قانون مجازات اسلامی، در قانون تشدید ، در قانون مجازات اخلالگران نظام اقتصادی و حتی در قانون مجازات اشخاصی که در امور سمعی و بصری فعالیت غیرمجاز می کنند هم این عنوان وارد شده است. حتی در قانون جرایم نیروهای مسلح در یک مورد قانونگذار می گوید اگر طرف حواسش نبود مثلا محل نگهداری اسلحه منفجر شد، مفسد فی الارض است، بی احتیاطی کرده، بی مبالاتی کرده است، مفسد فی الارض است.

ایشان به تفاوت محاربه و افساد اشاره کرد و گفت: در افساد، موضوع جرم آن چیزی که جرم بر آن واقع می شود، در افساد جرم بر چه چیزی واقع می شود؟ موضوع جرم افساد چیست؟ پاسخ؛ ساختارهای مستقر اجتماعی است. حتی بنابر آن نظر اقلیت.

مدرس حقوق جزا و فقه دانشگاه تهران سپس به تشریح اصطلاح سوم یعنی «بغی» پرداخت و گفت؛ بغی ابتدائاً در قرآن آمده در سوره حجرات. این عبارت بعد از داستان مشهور حضرت عمار استفاده شد که پیامبر اکرم(ص) به عمار گفت «یا عمار! تقتلک الفئة الباغیه»؛گروه ستمکار تو را خواهند کشت. این اتفاق بعد از جنگ صفین رخ داد و عمار در جنگ به شهادت رسید و کلمه بغی در مورد گروه ستمکار مشهور شد. یعنی گروهی که خروج بر حاکم اسلامی می کنند. بغی مساوی است با خروج بر حاکم اسلامی یعنی خروج کنند تا نظام حکومتی را ساقط کنند.

ایشان افزود: آقای دکتر فرمودند رفتار متهمین موضوع قانون نخواهد بود. بنده عرض می کنم که سَلَّمنا جناب آقای قاضی! به فرض که موضوع قانون باشد، یعنی مشمول بند الف و ب ماده ۱ قانون مجازات اخلالگران خواهد بود، قاضی می گوید قانونگذار «امثال» آورده است، که اشکال وارد است که یعنی چه؟ و امثال آنها، و امثال ذلک، به فرض «امثال»، این مورد را هم در بر بگیرد. مستند قاضی، ماده ۲ است و می گوید قانونگذار از مفسد استفاده کرده و به من ربطی ندارد. هرچند افساد را قبول نداریم، فقها هم قبول ندارند. آخر چگونه می شود شارعی که در مورد جرایم کوچک مثل بوسیدن نامحرم، چندین روایت بیاورد که چقدر بزنید، چگونه بزنید، ۶۰ ضربه باشد یا ۷۰ ضربه، در مورد جرم رجمی اگر تحقق پیدا کند که خیلی نادر است، گفته تا کجا دفن کنید، سنگریزه چقدر باشد، از چه فاصله ای بزنید و … تمام قیود را در روایات مختلف بیان می کند، بعد این شارع حکیم یک عنوان گله گشاد را در قرآن بیان کند و یکبار هم در روایات ذکر نشود بعد بگوید خودتان حلش کنید، چنین انتسابی به شارع اصلا قابل قبول هست؟ بنده نمی توانم قبول کنم. نه من، که بزرگانی از دنیای فقاهت قبول نکرده اند. بزرگان از دنیای فقها، نه اینکه از بعد از صدور رأی قبول نکرده اند بلکه از زمان شیخ طوسی قبول نکرده اند.

عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، سپس وارد بخش دوم صحبت خود یعنی اشکالات صغروی رای شد و گفت: ماده ۲ را ببینید، قانونگذار ما بین سه اصطلاح خلط می کند، «محارب» را جای مفسد می آورد، «مفسد» را می آورد جای «باغی»، باغی را می آورد جای محارب و گاهی هم دوتا را باهم می آورد. بعضی وقتها یکی را می آورد و یکی را نه. ماده ۱۸۳(قانون مجازات اسلامی) به بعد را ببینید، یکجا می گوید محارب است و مفسد نیست، بعضی جاها می گوید فقط مفسد است، بعضی جاها می گوید محارب است و در مجازات می گوید همه اینها مجازاتش اعدام است.

ایشان با اشاره به آیه مربوطه از قرآن گفت: اگر آیه در مقام این باشد که بخواهد مجازات را در حقیقت چهار مجازات قرار دهد، از کجا می گویم مجازات مفسد فقط اعدام است؟

وی سپس به بررسی ماده مورد استناد رأی دادگاه پرداخت و گفت: ماده ۲ را عنایت بفرمایید، هریک از اعمال مذکور در بندهای ماده چنانچه به قصد ضربه زدن به نظام جمهوری اسلامی ایران و یا به قصد مقابله با آن (یعنی به قصد مقابله با نظام جمهوری اسلامی ایران) یا با علم به مؤثر بودن اقدام در مقابله با نظام، چنانچه در حد افساد فی الارض باشد، مرتکب به اعدام و در غیر این صورت … که موضوع بحث ما نیست. من از دو جهت مطرح می کنم. یکی از باب عنصر مادی و عنصر نتیجه؛ و دوم در مورد عنصر معنوی یا عنصر روانی.

برهانی سپس به طرح این سؤالات پرداخت: آیا جرم اخلال در نظام اقتصادی جرمی است مطلق یا مقید؟ یعنی اینکه باید بواسطه رفتار من حتما اختلالی در نظام شکل گیرد یا جرم مطلق است؟ عنوان خیلی روشن می کند، اخلال در نظام اقتصادی، نظام اقتصادی داریم، نظام مختل می شود تا بهم می خورد، چطور می فهمیم نظام مختل شد؟ معیارمان چیست؟ در رأی آورده است موجب خالی شدن بانک ها شده است. عین عبارت :«موجب خالی شدن بانکها و اخلال در نظام اقتصادی کشور شده است» یعنی چی خالی شده، مگر پول ها را ریخته اند در گونی و برده اند؟

قاضی در رأی استناد می کند به نامه آقای خاوری که الان در کاناداست و  می گوید آقای خاوری در نامه اش گفته این عمل موجب خشم افکار عمومی شده است. مگر خشم افکار عمومی عنوان مجرمانه است؟ اگر کسی کاری کند که خشم افکار عمومی را در پی داشته باشد؛ مثلا تلویزیون برنامه مستقیم پخش می کند، یک نفر جلوی دوربین شکلک در بیاورد و بعد پخش شود و مردم ناراحت شوند، و بگویند این چه کار زشتی است که انجام می دهی، پس خشم افکار شد پس شما مفسد فی الارضی؟

ایشان ادامه داد: اخلال یعنی واقعا مختل شود ولو بر فرض اینکه افساد را قبول کنیم. LC را گرفته و برده گذاشته آنجا ۲۶درصد هم سود داده، جناب بانک ملی چاق تر شده، بعد اسم این اخلال شد؟ چی اخلال شد؟ پول را گرفته ای، سودش را هم گرفته ای، به موقع هم گرفته ای، در چه اختلال شد؟ برایمان توضیح دهید. اصلا عنصر نتیجه وجود ندارد. این از مورد عنصر مادی.

مدرس فلسفه حقوق دانشگاه تهران سپس به بررسی عنصر روانی جرم پرداخت و گفت: عجیب تر از آن در مورد عنصر روانی است. در ماده ۴ گفت «قصد ضربه زدن به نظام جمهوری اسلامی»، «قصد مقابله با آن»، یا «علم به مؤثر بودن اقدام در مقابله با نظام». سؤال: آیا اخلالی که اینگونه بیان شده از عناوین قصدی است یا خیر؟ آیا من باید بخواهم اخلال را یا نخواهم؟ می گویند اخلال مترتب شد، از کجا احراز شد قصد ضربه زدن به نظام دارد؟ یعنی من می خواهم LC ها را ببرم تنزیل کنم تا نظام ساقط شود یا نظام ضعیف شود؟ رفتیم پول را تنزیل کرده ایم بعد ریختیم در حلقوم کارخانه فولاد تا کارخانه فولاد رونق بگیرد، یا آدم بده ی این قصه این کار را کرده تا پول بدست آورد. این چه ربطی دارد به مقابله با نظام؟ضربه بزنم به نظام، مقابله کنم با نظام یا علم داشته باشم که این کار من ضربه به نظام هست ولو ضربه را نمی خواهم، کجای نظام ضربه خورد؟

وی ادامه داد: اتفاق عجیبی افتاده، اتفاقی که تکرار این دوازده صفر است. سه هزار میلیارد تومان « میدونی چندتا صفر داره؟» ما هم که اکثرا جوگیریم، می گویند اگر سه هزار میلیارد افساد نمی کند دیگر چه می خواهد افساد کند؟ می گوییم پول سر موعد داده شده دیگر این چه افساد فی الارضی است؟ سه عنوان را دوباره در نظر بیاورید. قانونگذار دوباره بین سه عنوان افساد فی الارض و محاربه و بغی خلط کرد. در عنوان افساد، اساسا موضوع ما نظام جمهوری اسلامی نیست، نظام جمهوری اسلامی موضوع جرم بغی است نه افساد. حال قانونگذار آمده و در افساد قرار داده است. ولی آن هم درست نشد، آن هم نیست. اشتباه نوشت اما آن هم نشد. طرف گفت امامزاده یعقوب را روی منار، گرگ ها خوردند، گفتند امامزاده نبود پیغمبرزاده بود، یعقوب نبود اسمش یوسف بود، سر منار نبود ته چاه بود، اصلا قصه دروغ بود، زنده بود بعد رفت عزیز مصر شد! مشمول ماده نیست. عنصر نتیجه را ندارد، عنصر روانی را هم ندارد.

دکتر برهانی سپس به مستند دیگر رای دادگاه پرداخت: ماده ۴ قانون تشدید مجازات مرتکبین ارتشاء اختلاس و کلاهبرداری هم مورد استناد است. ماده ۴ هم عجیب و غریب است. کسانی که با تشکیل یا رهبری شبکه چند نفری به امر ارتشاء و اختلاس و کلاهبرداری مبادرت ورزند، در مورد اختلاس و کلاهبرداری علاوه بر ضبط کلیه اموال منقول و غیرمنقول که از طریق رشوه کسب کرده اند به نفع دولت و استرداد اموال مذکور حسب مورد به دولت یا افراد به جزای نقدی معادل مجموع آن اموال، و انفصال دائم از خدمات دولتی و حبس از ۱۵ سال تا ابد محکوم می شود و در صورتی که مصداق مفسد فی الارض باشند مجازات آنها مجازات مفسد فی الارض است.

اگر مصداق شدند بکشیدشان، می گوییم مصداقشان چیست؟ می گوید همه چیز را که من نباید بگویم، تأمل کنید، فکر کنید، ببینید مصداقش چیست. همه چیز را که من نباید بگویم.

جالب است رأی وحدت رویه شماره ۵۷۱ مورخ ۱/۱۱/۷۰ در مورد صلاحیت دادگاه انقلاب است ولی در ذیلش تلاش کرده بیاید و این افساد فی الارض را روشن کند. ماده ۴ قانون تشدید ناظر به تشدید مجازات کسانی است که با تشکیل یا رهبری شبکه چند نفری به امر ارتشا مبادرت نمایند و تشدید مجازات، تأثیری در صلاحیت دادگاه عمومی ندارد. اما چنانچه دادگاه تشخیص دهد که تشکیل یا رهبری شبکه چند نفری برای اخلال در نظام جمهوری اسلامی ایران باشد، مورد مشمول ذیل ماده است و می رود سراغ دادگاه انقلاب.

عضو گروه حقوق جزا و جرمشناسی دانشگاه تهران در ادامه با طرح یک سوال ادامه داد: دو بحث است: ۱- آیا اخلال را باید بخواهم یا نه؟ اگر یکی از مسئولین رده بالای سیاسی یا اقتصادی ما می داند که بازار مثلا نسبت به بحث مذاکرات هسته ای یا مذاکره با آمریکا حساس است حرفی بزند؟ می داند که یقینا بازار واکنش نشان می دهد و مثل غده سرطانی دلار ۵۰۰ تومان، ۸۰۰ تومان، هزار تومان یک مرتبه می رود.  هرکسی می داند که اگر یک حرفی به بازار بزنی بازار واکنش نشان می دهد، می توان به این مسئول گفت شما مفسد فی الارض هستی؟. دیگر بالاتر از این که نداریم. یکمرتبه دلار۵۰۰ تومان افزایش پیدا کند. صادرات و واردات و همه چیز بلبشو می شود. اگر بخواهیم مفسد پیدا کنیم، این مورد مصداق بارز مفسد است. آیا این را می گوییم؟ می گوید نه، این که افساد را نمی خواست. بنابراین، خواستن لازم است؛ افساد، جزء عناوین قصدیه است. نه افساد را خواست نه مقابله با نظام. یعنی قصد مقابله با نظام را نداشت. بهمین خاطر به نظر من در هر دوی این موارد، یعنی هم درمقید بودن جرم -که بنظر من مقید است- قانونگذار هم همین را می خواهد. لااقل ماده ۴ که تصریح کرده و گفته یا «بخواهد ضربه بزند» یا «مقابله کند» یا «علم داشته باشد که این رفتار در مقابله مؤثر است» اگر این سه عنوان منتفی بود دیگر استناد به قانون معنا ندارد.

دکتر برهانی در پایان صحبت خود توصیه کرد: ما حداقل بعنوان دانشجوی حقوق و کسانی که حقوق خوانده ایم و حقوق خواهیم خواند، دیگر نباید اسیر جوّی شویم که رسانه ها ایجاد می کنند. اتفاقا در همان بلبشو هم مقام معظم رهبری فرمودند خیلی در مطبوعات این را تکرار نکنید. چون مردم این برداشت را دارند که چقدر پول! چطور این را خورده اند. این جو نباید بر ما هم حاکم شود.

 

پرسش و پاسخ

 

سؤال: آیا در سیستم های کشورهای خارجی همین تنزیل اسناد را داریم یا نه؟

دکتر کاشانی: تنزیل در واقع یکی از ابزارهای بانکی است و می توان گفت در همه نظام های بانکی وجود دارد. در واقع تنزیل نقطه مقابل وام است. تنزیل این است که یک سند تجاری را نقد می کند و در مقابل بهره می گیرد. منتهی مشکلی که الان نظام بانکی ما دارد، موضوع قانون عملیات بانکی بدون رباست. در حقیقت اشکال اصلی سیستم بانکی ما همین قانون است که من مقالات متعددی در این باره نوشته ام و گفته ام که اصولا این قانون کلاه شرعی است و نباید نامش را قانون بانکداری نهاد. این قانون در تئوری، عنصر بهره را حذف کرده ولی در عمل اسم آنرا به سود تبدیل کرده است و به قول مردم اسم بهره به سود تبدیل شده و نرخش رفته بالا. این یکی از بزرگترین مشکلات کشور است که الان ما برای تعیین نرخ بهره یک معیار قانونی نداریم در حالیکه در کشورهای گوناگون تعیین نرخ بهره باید معیار قانونی داشته باشد نه دستوری. نرخ بهره دستوری الان به کشور ما آسیب می زند. اما در این پرونده تنزیل انجام شده است با بهره ۲۶درصد، این خود از آفات است. اگر بانک ملی با این درصد تنزیل نمی کرد، این قدر طمع و حرص نداشت که این ارقام کلان را تنزیل کند و بپردازد. بنابراین تنزیل یکی از ابزارهاست که در هر نظام بانکی باید وجود داشته باشد که البته تابع مشروعیت نرخ بهره است و در هیچ نظام بانکی نمی تواند وجود نداشته باشد.

سؤال: آیا آراء صادر شده در این پرونده ها نتیجه ورود عرف در سیستم قانونگذاری و قضایی ما نیست؟

دکتر کاشانی: البته عرف جایگاهی در حقوق دارد. عرف از منابع حقوق است اما در اینجا به نظر بنده عرف وارد قضا نشده است. در حقیقت امر قضا از نظام خودش خارج شده است. چون قاضی طبق ماده ۳ قانون آیین دادرسی مدنی باید در درجه اول از قانون تبعیت کند و اگر قانون نبود از روح قانون تبعیت کند. اشکالی که الان در سیستم حقوقی ما بوجود آمده این است که قضات را ارجاع داده اند به فتوا و این خلاف حکومت قانون است. چون اگر قرار باشد به فتوا مراجعه شود حکومت قانون دیگر باقی نمی ماند. از نکات جالب در تاریخ حقوق ایران این است که وقتی عدلیه نوین در ایران دایر شد علی اکبر داور وزیر دادگستری نطقی کرد و گفت ما قوانین لازم را برای دادگاه ها فراهم کردیم تا دیگر قضات به فتاوا مراجعه نکنند و نظام قضایی ایران منضبط شود، اما متأسفانه بعد از انقلاب این مراجعه به فتاوی عملا نظم حقوقی را از بین برد. این یک اشکال بزرگ ماست. اشکال دیگر این است که دادگاه ها مقید به قانون نیستند. مثلا دادگاه ها و دیوان در این پرونده می گوییند در «و امثال آنها» آیا وقتی به فرض بگوییم قیاس اشکال ندارد، هنگامی که قانون درباره جرم رشا و ارتشا قانونگذاری کرده، دیگر آیا جایی هست که بگوییم امثال آنها؟ وقتی مواد صریح داریم، به نظر بنده قانون تشدید مجازات ارتشا و اختلاس سال ۶۷ قانون نیست و مصوبه مجمع تشخیص مصلحت است و این اشکال که دکتر برهانی فرمودند در ماده ۴ و مواد دیگرش وجود دارد ناشی از این است که مرجع قانونگذاری باید قوه مقننه باشد نه مجمع تشخیص مصلحت نظام.

غیر از این، مواد ۵۸۸ تا ۵۹۴ قانون مجازات اسلامی مربوط به جرم رشوه و ارتشاست.هم از جهت پرداخت رشوه، هم از جهت دریافت رشوه مقررات کامل داریم. پس وقتی این قوانین صریح وجود دارد چگونه یک شعبه دیوان عالی کشور از باب قیاس به یک قانون دیگری رأی می دهد؟ مگر اینکه اعتقاد داشته باشد که این قوانین نسخ شده است. البته اگر بخواهد بگوید نسخ شده با این مشکل روبروست که قانون مجازات اخلالگران در سال ۶۹ تصویب شده اما بخش تعزیرات قانون مجازات سال ۸۵ تصویب شده است. اگر قانونی بخواهد ناسخ باشد قانون لاخق است نه قانون سابق. بنابراین قانون صریح در این مورد داریم. و اگر دادگاه مقید به قانون بود باید این افراد را به دلیل پرداخت رشوه محکوم می کرد و طبق قانون مجازات اسلامی که می گوید رشوه دهنده آن وجوهی که پراخت کرده را از دست می دهد، آنها ضبط می شود به نفع دولت. اشکالی ندارد کسی که رشوه می دهد باید ضبط شود و هم ۶ ماه تا ۳سال حبس تعیین کرده. بنابراین چرا دادگاهی به خودش اجازه می دهد ۶ ماه تا ۳ سال را بردارد و بجایش اعدام بدهد؟ این بخاطر این است که دادگاه ها در ایران مقید به قانون نیستند و این یک پدیده بسیار خطرناکی است که وقتی حکومت قانون در دادگاه ها از بین رفت تضمین آزادی های مردم دیگر وجود ندارد.

سؤال: قصد که از امور باطنی است از کجا آنرا احراز کنیم؟ قصد نوعی را قانونگذار کاشف از قصد شخصی گرفته است، که منطقی هم بنظر میرسد که اگر ملاک نوعی نباشد باید باب اثبات این جرم را بست.

سؤال: آیا قصد اخلال را نمی توان قصد تبعی اقدام دانست؟

دکتر کاشانی: اساسا هر قصد را نباید جرم شناخت. هر جرمی باید عنصر مادی، عنصر قانونی و عنصر معنوی داشته باشد. اینکه بگوییم کاری کرده به قصد اخلال، خودش در حقیقت دست قاضی را باز می گذارد که خیلی از موارد قصد را جرم می شناسد. حال آنکه یکی از نکات جالب، غیر از اصل قانونی بودن جرم و مجازات که هر جرم باید در قانون جرم انگاری شده باشد، و کیفر آن هم تعیین شده باشد، بند ۳ ماده ۱۱۱ قانون مجازات فرانسه نکته جالبی را اضافه کرده است و می گوید عناصر تشکیل دهنده یک جنایت یا جنحه باید از طریق قانون تعیین شود. یعنی کافی نیست قانون فقط عنوان جرم را بگوید، باید عناصر تشکیل دهنده را هم بگوید تا باب قیاس بسته شود. بنابراین اگر بگوید سرقت و عناصر سرقت را تعیین نکند سوء استفاده انجام می شود، بنابراین قصد را به تنهایی نمی توان معیار و ملاک جرم انگاری قرار داد. و باید در تعیین هر جرم پیش بینی شود. بعید می دانم در هیچ نظام کیفری بر اساس امثال و مصادیق اینها رأی صادر شود.

دکتر برهانی: دو نکته را اضافه کنم که انتظار داشتم بپرسید اما خودم بیان می کنم. دو نکته خوب را اشاره کرده بودند در سؤال یکی بحث تبعی بود، یکی دیگر بحث نوعی. آیا قصد نوعی را جای قصد شخصی قرار داده است؟ این بحثی است که آیا چنین چیزی را می توانیم انجام دهیم؟ اصلا نوعی بحث کنیم، آیا کسی که می خواهد نظام را ساقط کند، LC می گیرد می رود تنزیل می کند، ۲۶ درصد سود می دهد، یک کارخانه آباد می کند؟ آی کیوی ایشان چند باید باشد که این فرایند را برای اسقاط نظام انجام دهد؟ هیچ آدم عاقلی این کار را نمی کند.

سؤال: آیا قصد سلب اعتماد مردم از مسئولین را نداشته؟

دکتر برهانی: خدا را شکر این را نگفته و الا اگر می گفت اگر اینها به قصد مبارزه با نظام و بدبین کردن آحاد ملت به نظام باشد، خدا را شکر دیگر این را مد نظر قرار نداده است.

یکی هم قصد تبعی. یک بحث مهمی وجود دارد و آن قصد تبعی است. یعنی این کار را می کنم، آن نتیجه بر این مترتب می شود آیا در حقوق جزا قصد تبعی هم مورد قبول قرار گرفته؟ چرا در بند ۲ ماده ۲۰۶ قانونگذار برای قصد تبعی ماده خاص ایجاد کرد؟ بعد اینطور تحلیل کنیم بگوییم شما که این را می خواستید حتما این را هم می خواستید. قصد تبعی یعنی اینکه تو می خواستی پول بدست آوری، قبول، می خواستی پولدار شود، این هم قبول، اما این همه پول را جابجا کنی و حتما می دانستی که با این کار به نظام صدمه می خورد. من منکر مجرم بودن این آقایان نیستم، اما عنوان، عنوان افساد نیست.  LC زیادی باز کردند و… اینها کاملا درست است اما اینها مفسدند؟ ماده ۲ قانون مجازات اخلالگران و ماده ۴ قانون تشدید تطبیق می کند. جالب اینکه دیوان متعرض این قصد نشده است. عبارتهایی که در رأی آورده عباراتی است مثل اینکه «کارهایی که کردید باعث خالی شدن بانکها شده است، خشم افکار عمومی را در پی داشته است، نامه آقای خاوری نشانگر خشم افکار عمومی است.» به اینترپل می گویند او را برگردان، بعد قاضی در آن به نامه استعفای آقای خاوری به آقای دکتر حسینی وزیر اقتصاد استناد می کند که به شهادت عدل ثقه، مردم خشمگین اند. بنظر من پذیرش سخت است.

سؤال: با سلام و ادای احترام. خواهسمندم صراحتا مجازات کسانی که ۳ هزار میلیارد پول از حساب اقتصاد این مملکت را به تاراج برده اند در حالیکه بسیاری از مردم بدلیل اوضاع بد اقتصادی به نان شب محتاج اند چیست؟ آقای دکتر برهانی در ابتدای امر استدلالات خود صرفا کاری جز بازی با الفاظ نکردید، بحث درباره تفاوت محارب با مفسد چه تأثیری دارد و حال آنکه نص قانونی وجود دارد؟ کلیه صحبتها یکجانبه بود و به طرفداری از جرم انجام شده و بی ارزش کردن جرم بوده است. و شوخی و تمسخر کردن موضع اقدامی است که نمی تواند پاسخگوی اذهان عمومی باشد.

دکتر برهانی: من الان جوزده شدم، بنده معذرت می خواهم از تمام فقرای عالم، از خودم و بقیه معذرت می خواهم.

دکتر کاشانی: دفاع از قانون غیر از دفاع از مجرم است. طبق اصل ۳۵ قانون اساسی تصریح شده است که هرکس متهم می شود حق دارد از یک وکیل دادگستری برخوردار باشد که این وکیل از او دفاع کند. بسیاری از افراد مرتکب جنایت می شوند ولی قانون برای همین اشخاص هم حق داشتن وکیل را در نظر گرفته و اگر دادگاهی تشکیل شود در مورد متهمی با هر جرمی اگر بدون وکیل باشد، نه تنها نص اصل ۳۵ رعایت نشده بلکه قانون مصوب مجمع تشخیص مصلحت می گوید این دادرسی اساسا بی اعتبار است. این وکیل از جرم دفاع می کند یا از قانون؟  وکیل دادگستری از قانون دفاع می کند نه از مجرم. بهمین جهت در سراسر کانون های وکلا یک قاعده وجود دارد و می گویند هیچ وکیلی را نباید به نام متهم از او یاد کرد. او وکیل یک متهم است . کاری که انجام می دهیم دفاع از قانون و دفاع از دادرسی عادلانه است. اگر از دادرسی عادلانه دفاع نکنیم هر فرد ایرانی فردا در مظانّ یک دادرسی غیرعادلانه قرار می گیرد. کسی هم حق ندارد کاسه داغ تر از آش شود. وقتی قانون می گوید مجازات پرداخت رشوه ۶ ما تا ۳ سال حبس است یک دانشجوی حقوق حق دارد به دادنامه ای که حکم اعدام می دهد اعتراض کند. اما برای اینکه اطلاعات شما در مورد این پرونده بیشتر شود به نظر بنده این حکم به زیان نظام جمهوری اسلامی ایران است چون اولا از احساسات مردم بهره برداری کردند و احساسات تحریک شد. و ثانیا اینها ۱۸۰۰ میلیارد بیشتر بدهی نداشتند که آنهم سر رسید نشده بود. ولی واقعیت موجود این است که آقای امیرخسروی که تا بحال حتی عکس او را هم ندیده ام ۱۷ هزار پرسنل دارد، تعداد کارگران و کارمندان شرکتهای وابسته به او ۱۷ هزار نفر است. کسی که انقدر کارآفرینی کرده است تولیدات او بعضا در صنایع نظامی مورد استفاده است، بنابراین این فرد حق دارد از تضمیناتی که قانون در برابر هر فرد ایرانی در نظر گرفته بهره مند شود. یا یک وکیل دادگستری ۳۳ ساله که وکالت کرده، عضو هیأت مدیره بوده، با وجود اینکه امیرخسروی می گوید رشوه ها را من پرداخت کرده ام چرا باید یک جوان دیگری اعدام شود؟

من محکوم میکنم حکمی را که قانون را اینگونه زیر پا می گذارد. بنده حتی به اعدام رئیس بانک صادرات اعتقاد ندارم چون در خصوص گرفتن رشوه، قانون تشدید مجازات ارتشا مجازات تعیین کرده و کیفر اعدام نیست، ماده ۴ آن قانون می گوید اگر ارتشا باندی باشد اینا می شوند مفسد فی الارض. اما استدلال ساده آن است که از بانک صادرات بعنوان دریافت رشوه هیچکس دیگری محکوم نشده است. فقط یک نکته هم دارد که چطور مشمول ماده ۴ شده و شبکه ای دست به ارتشا زده است؟ طبیعی است که به رشوه دهندگان هم نمی توانیم بگوییم شبکه، باید او را بعنوان دریافت رشوه محکوم کرد. چرا باید اعدام شود؟

دکتر برهانی: یک اصلاح بکنم آن موردی که گفتم به صورت غیرعمد جرایم نیروهای مسلح، انبار مهمات است، نه این نیست؛ بلکه در مورد کسی است که یکسری اسناد به او داده شده است مثلا اسناد را به او داده اند بعد اسناد از بین رفته. آن مورد که گفتم ماده ۹۲ بود.

 

 

بخشهایی از رأی دیوان

 

زمان انتشار: ۱۳۹۱/۰۹/۲۱ ساعت ۲۰:۰۱

اختصاصی تبصره:

به همت کانون جنبش نرم افزاری – شاخه دانشگاه علوم قضایی - نخستین نشست نقد آراء قضایی در این دانشگاه برگزار شد. در این نشست که با حضور دکتر حسن ره پیک، دکتر حسن بادینی و دکتر امرایی فرد (قاضی پرونده) در ۳۰ آبان ۱۳۹۱ تشکیل گردید، پرونده مشهور «خون های آلوده» معروف به «هموفیلی ها» مورد نقد و بررسی قرار گرفت و نکات قابل تأملی در حواشی آن مطرح گردید. 

در ابتدا جلسه آقای عطار مدیر پژوهشگاه قوه قضاییه به شرح مختصری از پرونده پرداختند و اشاره کردند که آلوده شدن خون به ویروس هپاتیت و همچنین آلوده بودن خون ها در آن مقطع زمانی و اخذ خون ازسازمان انتقال خون به عنوان متولی این امرمحرز است و اهم سوالات پیش رو در مورد چگونگی احراز رابطه سببیت، بحث مسولیت مدنی دولت، بحث خسارت مازاد بر دیه و بحث خسارت معنوی است که امیدواریم در این زمان کم به آن پاسخ داده شود.

در ادامه دکتر امرایی فرد قاضی ویژه رسیدگی به این پرونده به بیان کلیاتی در مورد این رای پرداختند و گفتند:امروزه سیستم های حقوقی دنیا در مورد عوامل تاثیر گذار بر زندگی مردم و مسولیت مدنی ناشی از عملیات درمانی بیشترین سخت گیری را دارند و ما نیز در این رای از حقوق فرانسه استفاده کردیم. باید توجه داشت که حقوق در حال تکامل است در هر زمان حکمی درست تر است که به انصاف و عدالت نزدیک تر باشد زیرا ما در مقابل وجدان خود،وجدان جامعه سالم و افکار عمومی مسوولیم.

 

 

شروع پرونده هموفیلی ها به سال ۱۳۷۶ بر می گردد. افرادی به علت ابتلا به بیماری تالاسمی نیارمند دریافت خون و فاکتورهای خونی از تنها مرجع تامین این نیاز یعنی سازمان انتقال خون و وزارت بهداشت بودند. برخی از این بیماران بعد از مدتی متوجه ابتلا به ویروس هپاتیت شدند و شکایت کیفری علیه خوانده گان مطرح کردند ولی دادگاه کیفری به دلیل عدم احراز سوء نیت قرار موقوفی تعقیب صادر کرد . سپس خواهان برای جبران خسارات وارده در مجتمع شهید بهشتی تهران دعوای حقوقی طرح کردند و بدین ترتیب ما به عنوان قاضی وارد رسیدگی شدیم و خوشحال هستم از این جهت که در این پرونده گامی در جهت احیا خسارات مازاد بر دیه و خسارت معنوی برداشته ام.

در ادامه دکتر بادینی استاد یار دانشکده حقوق دانشگاه تهران به بیان تحلیل خود در مورد این رای پرداختند و با صرف نظر از ایرادات و مسائل شکلی به ماهیت موضوع وارد شدند. مسائل ماهوی خود به دو دسته امور موضوعی و حکمی تقسیم می شود. مسائل موضوعی:مهم ترین موضوع در این پرونده تشخیص رابطه سببیت بین فعل خوانده گان و ضرر پیش آمده است. البته اگر در نهایت حتی رابطه سببیت احراز نشود دولت مسول است.

 

 

دولت در دو فرض مسولیت دارد۱-ضمان قهری ۲-ضمان اجتماعی. حتی با فرض عدم احراز رابطه سببیت، افراد زیان دیده افراد جامعه اند و ضرر باید از جیب دولت جبران شود و دفاعیات گفته شده صرفا جنبه وکالتی دارد.با مطالعه رای به نظر میرسد رابطه سببیت به عنوان یک پیش فرض در نظر گرفته شده است حال آنکه به چگونگی احراز آن به نحو خلاصه وکلی اشاره شده است در مسولیت مدنی چهار نظریه برای اثبات رابطه ی سببیت بیان شده است:۱-نظریه ی برابری اسباب و شرایط ۲-سبب مقدم بر تاثیر۳-سبب نزدیک وبی واسطه ۴-سبب متعارف واصلی.معلوم نیست در این پرونده به استناد کدامیک از این نظریه ها رای صادر شده است.به اعتقاد من ترجیح با نظریه ی سبب متعارف واصلی است زیرا در این نظریه گزینش بصورت کیفی انجام میشود در حالیکه در سایر نظریه ها گزینش کمی است.به صرف اینکه دلیل دیگری وجود ندارد رابطه ی سببیت احراز نمیشود بهتر بود مطابق با نظریه ی سبب متعارف استدلال می شد بدین نحو که خواهان طبق جریان عادی امور می توانسته آلوده شود مگر خلافش ثابت شود

نکته دیگر اینکه آیا تزریق خون عملی حاکمیتی است؟ تمایل به این نظردر حکم به طور ضمنی قابل مشاهده است و در تعلیل آن گفته شده چون دولت قوانین و ضوابط را رعایت نکرده پس نمی تواند اعمال حاکمیتی اش را از مسولیت معاف کند. به نظر من این تزریق خون اصلا عمل حاکمیتی نیست. در ماده ۸ قانون مدیریت خدمات کشوری مصوب ۱۳۸۶ اعمال حاکمیتی احصاء شده و تزریق خون منحصر به دولت نیست لذا بخش خصوصی هم می تواند آنرا انجام دهد. البته در نتیجه تاثیر ندارد ولی عمل حاکمیتی ندانستن تزریق خون صحیح تر است.

طبق رای وحدت رویه که در سال ۷۹ صادر شد رسیدگی به دعوای جبران ضرر و زیان ناشی از جرم حتی در صورت صدور حکم به برائت ممکن است لذا اگر پرونده در دادگاه کیفری با حکم برائت هم رو برو میشد رسیدگی به جنبه های حقوقی آن کما کان امکان پذیر بود

امروزه هزینه های در مانی در تمام دنیا تعرفعه دارد خواه در بخش خصوصی و خواه در بخش دولتی با فرض پزیرش خسارت مازاد بر دیه باید فاکتور متعارف ارائه شود لازم به ذکر است ملاک این خسارات هزینه های متعارف است نه هزینه های گزافی که فرد به خاطر علاقه شخصی آنها را انجام داده که البته در رای اصلا به این موارد مبنایی اشاره نشده است.

یکی از خواسته هایی که در دادخواست آمده جبران ضرر معنوی به صورت عذر خواهی خوانده گان در جراید بوده که اصلا در دادنامه به آن توجه نشده نه صریحا رد شده و نه مورد تایید قرار گرفته.

مسائل حکمی پرونده:مساله مهم، بحث قابل مطالبه بودن هزینه های افزون بر دیه و ارش است که در این پرونده دادگاه بدوی به آن رای داده و دادگاه تجدید نظر هم آنرا تایید کرده است. در لایحه جدید قانون مجازات اسلامی ماده ای با این مضمون وجود دارد که : نسبت به دیه و ارش آثار و احکام ضمان قهری و مسولیت مدنی جاری میشود لذا سقفی برای جبران خسارت وجود ندارد و دیه تنها اماره ای است بر جبران خسارات زیان دیده که خلاف آنرا با قواعدی چون اتلاف و تسبیب میتوان اثبات کرد همین طور به قانون مسولیت مدنی که نسخ نشده است.در این پرونده فقط به جبران هزینه های درمانی که وجهی از خسارات مازاد بر دیه است رای داده شده که البته بیش از این نیز در دادخواست تقاضا نشده بود ولی میتوان موارد دیگری چون از دست دادن درآمد و افزایش هزینه های زندگی را به آن افزود همچنین ممکن است یک ضرر مساوی در دو نفر ایجاد شود که میزان دیه یا ارش آن دقیقا مساوی باشد ولی به تشخیص پزشک یکی از آنان باید جراحی شود ای بسا هزینه های جراحی از دیه بیشتر شود و عادلانه نیست این ضرر بدون جبران باقی بماند.

نکته دیگر استناد به برخی قواعد فقهی مثل لا ضرر،نفی عسر و حرج، اتلاف و تسبیب به صورت همزمان است. استناد به فقه طبق اصل ۱۶۷ قانون اساسی در صورت سکوت قانون است بنابراین استناد به آنها در این پرونده وجهی ندارد. فقیه است که میتواند به این قداعد استناد کند آیا تا به حال فقیهی گفته که با استناد به لا ضررمیتوان به جبران خسارت مازاد بر دیه حکم داد؟ قانون مسولیت مدنی به لزوم جبران ضرر اشاره کرده ضمن اینکه اگر قرار است به این قواعد استناد شود باید در جای خود به کار روند نمیشود که یک مسئله هم اتلاف باشد هم تسبیب که البته در این پرونده تسبیب موجه تر است

این که جبران ضرر معنوی در حقوق اسلام و ایران امکان پذیر نیست توهمی بیش نیست. تردید در جبران ضرر معنوی به پول است. سوال این است که آیا دیه و ارش خسارات معنوی را هم در بر میگیرند یا صرفا برای جبران تلف یا نقص عضو است؟ اگر مبنای خسارات مازاد بر دیه پذیرفته شود مصادیق این خسارت مازاد که شامل خسارت معنوی هم میشود باید تبعا پذیرفته شود. امروزه در دنیا جبران خسارت معنوی به پول قاعده ای جهان شمول است و در قوانین اکثر کشورها حتی کشور های اسلامی پیش بینی شده است حتی برخی از فقهای معاصر به جبران ضرر معنوی به پول فتوا داده اند.

جبران خسارت معنوی با پول دو فایده مهم دارد ۱-تسکین آلام زیان دیده ۲-اثر بازدارندگی=به این نحو که موارد افعال زیانبار به حیثیت معنوی زا کاهش می دهد چه آنکه امروزه یک سری تقصیر های معنوی وجود دارد که بدون حکم به جبران خسارت معنوی نمیتوان آنها را جبرا ن کرد. حتی میتوان حکم به خسارت معنوی را از باب مصلحت و حکم ثانویه مورد توجیه قرار داد. سکوت در این مورد دال بر مخالفت اسلام نیست ضمن اینکه قوانین صراحت در جبران آن دارد

بحث دیگر در مورد نحوه محاسبه خسارت معنوی است: آیا شیوه ای برای ارزیابی آن هست؟ شیوه ای که از حقوق تطبیقی استخراج شده سنجش خسارات مورد به مورد با توجه به معیارهایی چون سن،جنس،موقعیت اجتماعی و…

خسارت معنوی را در میتوان به سه دسته تقسیم کرد=۱-خسارت معنوی ناشی از محروم شدن از لذت بردن مانند محروم شدن کودکی از بازی با همسالان ۲-خسارت معنوی ناشی از تحمل درد و رنج حاصل از آسیب ۳-خسارت معنوی به خاطر از دست دادن زیبایی چهره نکته مهم در همه اینها توجه به این مطلب است که آسیب ها از یک فرد تا فرد دیگر متفاوت است مثلا جوان مجردی که قوه باربری را از دست میدهد در مقایسه با یک مرد ۵۰ساله به یک اندازه آسیب نمی بینند در حالیکه در حکم بدوی تصریح شده که خسارت معنوی باید مقطوع بوده و نباید معیارهایی چون سن و جنس و … تاثیر گذار باشد

در آرا دیگری غیر از این رای دیده شده که حکم به خسارت معنوی داده شده و مورد تایید هم قرار گرفته ولی در این رای مشخص نیست به چه علت خسارت معنوی رد شده و دلیل قانع کننده ای برای این تناقض بیان نشده است. دکتر بادینی در نهایت اظهار داشتند که در مجموع رای را قوی ارزیابی کرده و با نتیجه آن موافق اند.

دکتر ره پیک نیز به عنوان سخنران آخر به بیان نقطه نظرات خود پیرامون این رأی پرداختند. ایشان در ابتدا متن رأی را نسبتاً طولانی ارزیابی کرده و نحوه نگارش رأی را جانب دارانه و یکطرفه دانستند. به نظر ایشان خواننده از ابتدا با مطالعه رأی به محکومیت خوانده پی می برد.

چگونکی احراز رابطه سببیت: رابطه سببیت یک رابطه ایجابی و تولیدی است و به صرف استناد به برهان نفی سایر اسباب نمی توان این رابطه را احراز کرد. به بیان دیگر استناد به قاعده اخیر ابتدائاً پذیرفته نیست مگر اینکه احراز شده باشد سایر اسباب دخالتش عقلاً ممکن نباشد. این استدلال سلبی را می توان در حکم ایجابی تلقی کردحقیقتا رابطه سببیت در این رأی برای ما مبهم است حتی از مسئولین وزارت بهداشت شنیده شده بود که ادعا کرده بودند همان فراورده ها در شهرستان به بیماران تزریق شده بود ولی موردی از آلودگی گزارش نشد. در بحث رابطه سببیت ابتدا با عاملیت یک سبب احراز شود آن وقت در مورد ملاک استناد به آن بحث کرد. اگر عامل بودن سبب روشن نشود نوبت به بحث های بعدی نمی رسد. اینکه ناگهان حدود ۶۰ درصد بیماران به هپاتیت مبتلا شدند و خون ها نیز به ویروس آلوده بوده عاملیت را اثبات می کند اما برای اثبات رابطه سببیت نمی توان به صرف قاعده نفی سایر اسباب تمسک جست، باید قرینه های مثبته باشد. نقد وارد بر رأی این است که در استدلال این موارد ذکر نشد و گویی قاضی رابطه سببیت را مفروض دانسته است.

تقسیم بندی خسارات و نحوه جبران با توجه به نوع نظام حقوقی یک کشور متفاوت است. بخش مهمی که الان بعنوان خسارت معنوی مطرح است و در حقوق غرب هم وجود دارد در فقه ارش و دیه برایش تعیین شده است، مثل از دست رفتن قوا، عدم امکان لذت و… این موارد موجود در فقه با آنچه که الان در مصادیق خسارت معنوی مطرح است همپوشانی دارد و اگر قائل به جبران آن بشویم به نوعی دوبار جبران خسارت برای یک ضرر را پذیرفته ایم. ای بسا نقض حکم به پرداخت خسارت معنوی توسط دادگاه تجدیدنظر هم بخاطر همپوشانی با ارش بوده باشد. اصل خسارت معنوی و جبران آن به نظر محل وفاق است، در نحوه جبران آن اختلاف است. مصادیقی از خسارت معنوی که با دیه و ارش تداخل دارد را می توان گفت با پول قابل جبران است.

بر فرض اینکه خواندگان دو اداره و دو مرکز مذکور باشند علت حکم به جبران خسارت به نحو تساوی بیان نشده است مشخص نشده که تعدد اسباب طولی بوده است یا عرضی، البته استناد به ماده ۳۶۵ قانون مجازات اسلامی که به اسباب عرضی اشاره دارد به نظر موجه نیست. به نظر میزان مداخله هر یک از اسباب می توانست معیار خوبی برای تقسیم مسئولیت باشد.

در انتها نیز دکتر امرایی فرد، قاضی پرونده، در مقام پاسخ به نکات مطرح شده برآمدند و گفتند: «از حیث عملی پرداختن به تمام نکات جزیی در رأی امکان ندارد، همچنین در مورد انشاء جانبدارانه رأی باید بگویم که در ابتدا تلاش کردم ایرادات و استدلال های دو طرف را آورده و به ترتیب به آنها پاسخ داده و از این طریق به نتیجه صحیح و صائب برسم.

باید بگویم که رأی سه قسمت دارد: جبران خسارات مادی ناشی از صدمات جسمانی، که خود به دو بخش دیه، ارش و خسارات مازاد بر دیه تقسیم می شود.

جبران خسارت معنوی

امروزه اغلب قضات تمایل به جبران خسارت مازاد بر دیه دارند چون به انصاف و عدالت نزدیک تر است. موضع گیری در مقابل جبران خسارت مازاد بر دیه بخاطر نحوه بیان این مسئله است. نباید پرسش شود که آیا خسارت مازاد بر دیه داریم یا نه باید پرسیده شود آیا خسارت ناشی از صدمات جسمانی قابل جبران است؟ بی شک جواب مثبت است چرا که نباید ضرری جبران نشده باقی بماند. دیه و ارش مابه ازاء نفس و خسارت وارد بر آن است. خسارت مازاد بر دیه خسارتی است که بر مال وارد می شود و اسباب آن متفاوت است و می توان از بابا تسبیب حکم به جبران ضرر وارد بر مال نمود. دیه از جمله احکام امضایی اسلام است، در هنگام تأسیس دیه اصلاً اسمی از خسارت معنوی نبوده و خسارت معنوی در واقع از ابداعات جدید حقوق است که در چند دهه اخیر ایجاد شده و در تئوری های حقوقی مطرح گشته و وارد کشور ما شده است که شاید سابقه ورود آن به کشور ما به صد سال نرسد. به هر حال در جبران خسارت معنوی تردیدی نیست و قصد ندارم به تفصیل وارد این بحث شوم.

قاضی پرونده در جواب به ایراد دکتر بادینی گفتند:« اصلا اینجا بحث تجمع اسباب نیست که به چهار نظریه مذکور اشاره شود، بحث در مورد یک سبب است.» مسئله این است که امکان آلوده شدن به ویروس راه های گوناگون دارد. در بین این راه ها میان بیماران یک عامل مشترک یعنی دریافت خون وجود دارد و در آلوده بودن خون نیز شکی نبوده با وجود این قراین نمی توان به سراغ اسباب دیگر رفت، ما به سراغ سبب قطعی رفتیم و اسباب محتمل را وانهادیم. در مورد ملاک تعیین خسارت مازاد بر دیه نیز باید بگوییم که کمیسیون متشکل از متخصصین مختلف پزشکی تشکیل شد که خسارات را بر اساس مدارک پزشکی ارائه شدن توسط خواهان تعیین نمودم.

نحوه تعیین خسارت معنوی:

به نظر من باید ابتدا سرمایه های معنوی شناخته شود زیرا خسارت معنوی خسارت به سرمایه های معنوی است. سرمایه معنوی از یک نظر به دو دسته ذاتی و اکتسابی تقسیم می شوند. سرمایه معنوی ذاتی برای همه افراد بشر مشترک است لذا سن و جنس و … برای جبران ضرر دخالتی ندارد. درد یک کارگر با درد یک قاضی تفاوتی ندارد. رنج فیزیکی ناشی از ضرر بین نوع بشر مشترک است. سرمایه معنوی ذاتی را می توان شامل احساسات (حواس پنجگانه) عواطف، حقوق شخصی ذاتیکه با تولد شخص پدید آمده و با مرگ او از بین می رود مثل حق آزادی،شهرت و اعتبار تجاری،هنری،حیثیت اجتماعی و اشیاء باارزش

در مورد مسولیت مطلق دولت با دکتر بادینی هم عقیده ام افراد جامعه به عنوان تبعه باید تحت حمایت مادی و معنوی دولت باشند دولت در مقابل اتباع اش مسولیت دارد .ذکر قواعد فقهی از باب مستند رأی نبوده بلکه برای تاکید بر لزوم جبران ضرر اعم از مادی و معنوی آمده است

علت محکومیت به نحو تساوی این دو سازمان نیز بخاطر وظایف نزدیک این دو سازمان است، یکی مسؤل توزیع خون و دیگری مسؤل نظارت بوده است. اصل نیز بر عدم تضامن است لذا در کنار هم قرار گرفتند و حکم به تساوی داده شد.

در حالیکه جلسه رو به اتمام بود دکتر ره پیک در پاسخ به بخشی از صحبت های قاضی پرونده توضیح داد: خسارت معنوی از ابداعات صد سال اخیر نیست، شاید بعضی از مصادیق جدید آن در فقه نباشد اما این مسئله از دیرباز در فقه وجود داشته و همانطور که دکتر بادینی گفتند روایتی نیز در تأیید این مطلب وجود دارد، همچنین قاعده «هیچ ضرری نباید بدون جبران باقی بماند» چندان روشن و واضح نیست، هستند مواردی مانند قوه قاهره و علل موجهه که جبران نشده باقی می مانند نظر مشهور در لاضرر نیز نفی حکم ضرری است نه چنین مفهومی که از ضرر بیان شد.

در پایان نیز جلسه با پرسش دانشجویان و پاسخ اساتید در فضایی صمیمی پایان یافت

 

 برای اطلاع بیشتر اینجا را هم ببینید.

نویسنده: مریم نورانی - زهرا ساکیانی
زمان انتشار: ۱۳۹۱/۰۲/۰۳ ساعت ۱۶:۵۳

اختصاصی تبصره:

دومین نشست از سلسله نشستهای نقد و بررسی قانون جدید مجازات اسلامی، روز سه شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۰ در دانشکده حقوق دانشگاه تهران برگزار شد. در این نشست، که با همکاری کانون جنبش نرم افزاری و مرکز پژوهشهای مجلس برگزار گردید، آقایان دکتر محسن برهانی و دکتر فیروز محمودی جانکی، به بررسی مبانی و کلیات قانون جدید پرداختند. آقای دکتر شیری نیز با حضور در این نشست، نقطه نظراتشان را در پایان جلسه بیان کردند.

آنچه در پی می آید، گزارشی است از این نشست. برای اطلاع از مشروح این جلسه، فایل صوتی آن را گوش کنید.

 

 

 

دکتر برهانی :

سازواری یا عدم سازواری زیر بنا با روبنا

سوالی که در ابتدای بحث قابل طرح است این است که «آیا نظام حقوق کیفری باید از یک نظریه خاص تبعیت کند یا  خیر؟»

بنیان هایی وجود دارد که بر اساس آنها حقوق کیفری شکل می گیرد و این بنیان ها در نظام های مختلف، متفاوت است. گفته می شود دو دسته سیاست کیفری وجود دارد: 

۱- علمی: که مبتنی بر تجربه و مشاهده است.

۲- ارزشی: که در آن بنیان های فکری وجود دارد که باید نظام مبتنی بر آن باشد حتی اگر بعضی نتایجش مورد انتقاد باشد.

رویکرد قانون مجازات یک رویکرد فقهی است که یکی از بنیان های مورد پذیرش در نظام ماست.

حال سوال که مطرح است این است که منظور از فقه چیست؟ کدام فقه ملاک است؟ در نظر رهبری که به شورای نگهبان ارائه شده آمده است که در امور کیفری باید نظر ولی فقیه ملاک باشد و اگر نظری نداشت باید به نظر امام در تحریرالوسیله رجوع شود.

پذیرش چند رویکرد فقهی در قانون موجب عدم یکدستی مواد قانونی می شود، در حالیکه این مزیت را دارد که می توان بهترین نظر را انتخاب کرد. پذیرش یک رویکرد فقهی باعث یکدستی کلیت قانون خواهد شد ولی قابلیت استفاده از نظرات مثبت سایرین را ندارد.

با نگاهی کلی به قانون مجازات اسلامی مشاهده می شود که یک منطق مشخص بر کلیت قانون حاکم نیست و معیار انتخاب فتاوای مختلف در مسائل مختلف روشن نیست. به عبارتی دغدغه قانونگذارمعلوم نیست( دغدغه مسائل حقوق بشری بوده یا کم شدن اعدام یا استفاده از تاسیسات جدید جهت پر کردن خلاها یا کارامدی و ناکارامدی یا…)

 مثلا در لواط مجازات فاعل منوط به احصان شده است. گویا اینجا دغدغه قانونگذار کم کردن اعدام بوده است. اما همین قانونگذار در ماده ۲۷۸ و ۲۸۸ دو جرم با مجازات اعدام ایجاد می کند: افساد فی الرض و بغی، و افساد را به گونه ای تعریف می کند که می تواند اعدام های کشور را به دو برابر آمار کنونی افزایش دهد. این در حالی است که امام (ره) و مشهور فقهای شیعه، افساد را جرم جداگانه ای نمی دانند.

قانونگذار تمایل داشته خسارت مازاد بر دیه را در قانون پیش بینی کند. اما شورای محترم نگهبان بنا بر نظر مشهور مخالفت می کند. حال سوال این است که چرا در رابطه با افساد از نظر مشهور تبعیت نشده است؟

اینکه قانون جدید نسبت به قانون قبلی چندین گام به جلو دارد، غیر قابل انکار است. اما چون موضوع ما نقد قانون است به این مسائل می پردازیم.

 

 

یکی دیگر از موارد قابل بحث، حذف مجازات های بازدارنده در قانون جدید است. یعنی مجازاتی که حرمت اولیه شرعی ندارد و به خاطر مصالح اجتماعی، حکومت امری را ممنوع می کند. 

مجازات بازدارنده یعنی ممنوع کردن عملی که حکم اولیه اش اباحه است. طبق تئوری حضرت امام که در ساختار نظام سیاسی کشور ما پذیرفته شده، اگر مصلحت اقتضا کند فقیه مبسوط الید می تواند در امور دخالت کند و حکم اولیه شرعی را به خاطر مصلحت موقتا تغییر دهد. (مقام معظم رهبری هم به این نکته دقیق اشاره کردند که مصوبات مجمع تشخیص مصلحت باید مقید به زمان باشد و نمی توان حکم اولیه شرعی را تا ابد تغییر داد.)

حال اگر حکومت خواست مجازات بازدارنده ایجاد کند و حکم اولیه را تغییر دهد، باید این عملش را در سه مرحله توجیه کند:

۱- عمل مباح با مصلحتی از مصالح اجتماعی در تزاحم است.

۲- مصلحت اجتماعی غیر قابل اجتناب است.

۳- حکم اولیه را باید به طور موقتی تغییر داد.

حذف مجازات بازدارنده یعنی دادن اختیارات مطلق به قانونگذار. منظور این است که هر نظامی اختیارات قانونگذارش را با امری محدود می کند. مثلا در غرب معیار جرم انگاری “لاضرر” است. اما ما که در جرم انگاری از بستر دینی وارد می شویم، چگونه می خواهیم قانونگذار را مقید کنیم؟!

به هر روی بهتر بود مجازات بازدارنده باقی می ماند و قانونگذار را ملزم می کردیم که اگر خواستید مباح را ممنوع کنید باید لایحه توجیهی بنویسید و شورای محترم نگهبان هم چون بنا به تفسیر خودشان باید مطابقت قوانین را با احکام اولیه تایید کنند، نباید تصویب کنند و قانون باید به مجمع تشخیص برود و با رعایت شروط سه گانه فوق تصویب شود.

 

 

دکتر محمودی:

نظام کیفر دهی در قانون جدید

 

در حقوق کیفری بخشی از بحث متمرکز است بر جرایم و بخشی بر مجازات ها. اما متاسفانه در باب مجازات تمرکز نظری کمتری وجو دارد. بسیاری از نظام های کیفری در این نیمه قاضی را تنها می گذارند. مثلا مجازات درجه ۶ است و قاضی می تواند یک درجه تخفیف دهد. اینها چگونه است؟

سیاست کیفری همواره از یک قلسفه مشخص کیفری تبعیت نمی کند، چون می خواهد به نیازهای جامعه پاسخ دهد و این عمل گرایی باعث می شود که گاهی فقط از یک نظریه تبعیت نکند. در حوزه تقنین قانونگذار تحت تاثیر عوامل مختلفی است. اما به هر حال باید در نظر داشته باشد که “مجازات چیست” و “برای چه هدفی مجازات می کند”

بعضی نظام های کیفری هیچ اشاره ای به هدف نمی کنند. بعضی اهداف را بیان می کنند ولی نمی گویندکدام مقدم است. و بعضی نظام ها اولویت ها را هم مشخص می کنند.

 

در قانون جدید نشانه های متعددی می توان یافت که در مواد مختلف قانونگذار چه اهدافی را دنبال کرده. با نگاه به مواد قانون می بینیم که قانونگذار بر رویکرد اصلاحی تمرکز کرده است. در مجازات های تکمیلی مشخصا از اصلاح یاد می کند. عنوان های مجازات های تکمیلی، رویکرد اصلاحی و تا حدی تامینی دارد. اساس پذیرش نظریه تقصیر است اما وقتی به توزیع مجازات ها می رسد، تاکید را بر اصلاح می گذارد. یعنی قاضی باید مجرم را مقصر و مستحق تعیین کیفر بداند اما رویکرد اصلاحی هم وجود دارد. اتفاقی که افتاده این است که قانونگذار هر دو نظریه کیفری را مفید دانسته و پیش بینی کرده است. مشکل این است که گاه امکا ن ایجاد تعارض بین رویکردهای پیش بینی شده وجود دارد و در همین موارد است که قانونگذار با تعیین مبنا می تواند کمک کند.

قانونگذار در باب حدود تصریح به حد رجم نکرده اما در سه جای دیگر کلمه “رجم” را به کار برده است و در ماده۲۲۰گفته در مواردی که در این قانون نیامده به اصل ۱۶۷ و فتوای رهبری مراجعه می شود، در حالیکه در پیش نویس قانون گفته شده بود: اگر اعمال این مجازات موجب تنفیر از دین بشود، می توان آن را به مجازات دیگری تبدیل کرد. از ظاهر مواد قانون این گونه بر می آید که این مجازات ممکن است در موردی اجرا شود و در مورد دیگری اجرا نشود. به نظر این رویکرد مثبت است. ظاهرا قانونگذار پذیرفته که مجازات مفهومی عصری دارد و برداشت عمومی از مجازات باید در مرحله قانونگذاری و قضا مورد توجه قرار گیرد. قانونگذار تلاش کرد از همه امکانات موجود استفاده کند تا به نظام ضمانت اجراها تنوع دهد تا بتواند به اهدافی که برای مجازات تعیین کرده، برسد.

 

 

قانون جدید پذیرفته که مجازات پدیده ای اجتماعی است و بر این مبنا محرومیت از حقوق اجتماعی را مجازات تلقی کرده است. نتیجه آن که کارآمدی در قانون جدید به شدت مورد توجه قانونگذار بوده،صرف نظر از این که در دستیابی به این هدف تا چه میزان موفق بوده است. این که اهداف مجازات در قانون ذکر شود همواره با انتقاداتی هم مواجه بوده. مثلا گفته شده قضات در مقام اجرا ضرورتا به این اهداف توجه نمی کنند. اما در رسیدگی های عالی این نگاه به قضات امکان نقد حکم را می دهد. لذا این روش ضرورتا مشکل را حل نمی کرد ولی چارچوب متقن تری ارائه می داد. یکی از مزایای این قانون این است که در ماده ۱۸ به عواملی اشاره کرده که قاضی باید به آنها توجه کند (ضمن این که امثال این موارد در مواد دیگر این قانون و قانون تعزیرات و قوانین متفرقه آمده است). این ماده در کلیت قاضی را راهنمایی کرده که مجازات را چگونه تعیین کند. نکته ای که وجود دارد این است که اینجا قانون آیین دادرسی کیفری می تواند به ما کمک دهد که آیا امکان نظارت بر تصمیمات قضایی در تعیین کیفر هست یا نه. یکی  از امکانات نظارتی بر تصمیمات دادگاه بدوی در نظام ما، موارد اعاده دادرسی است و در قانون تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب نیز در مواردی اشاره شده، است اما در غالب موارد چنین امکانی پیش بینی نشده. نظام و سیستم کیفری نمی تواند همه اختیارات را در تعیین کیفر به دادگاه های بدوی دهد. پس چگونه می توان محکومیت ها را کنترل کرد؟ خصوصا در این قانون که اختیارات در مواردی قاضی وسیعتر شده (ولی ضابطه مند است). به خصوص در کشور ما که تعیین کیفر وابسته است به شخص قاضی. و این یکی از اشکالاتی است که به خصوص در باب تجدیدنظرخواهی در مراجع بالاتر می توانست پیش بینی شود.

 


نویسنده: مریم نورانی
زمان انتشار: ۱۳۹۱/۰۱/۲۷ ساعت ۱۰:۴۴

 

اختصاصی تبصره:

اکنون در چهارمین سال از دهه پیشرفت و عدالت، قانون مجازات اسلامی به عنوان قانون مادر در زمینه جرائم و مجازاتها، پس از تصویب مجلس شورای اسلامی، به تأیید شورای نگهبان رسیده و آماده ابلاغ به قوه قضائیه شده است. اما اینکه از زمان تهیه لایحه مجازات اسلامی در قوه قضائیه (سال ۱۳۸۶)  و اعلام وصول آن در مجلس (سال ۱۳۸۷) و تصویب آن در کمیسیون حقوقی مجلس (۱۳۸۹) و سپس تأیید نهایی آن از سوی شورای نگهبان (۱۳۹۰) چه تغییراتی در آن ایجاد شده، مساله ای است که مورد سوال همه حقوقدانان کشور است. در واقع، اطلاع از این فرآیند و تحولات ناشی از آن، به مثابه شجرنامه ی این مولود است که قرار است طی هفته های آینده پا به دنیای حقوق جمهوری اسلامی بگذارد. در همین راستا، کانون جنبش نرم افزاری و مرکز پژوهشهای مجلس، در آغاز سلسله جلسات نقد قانون جدید مجازات اسلامی، نخستین جلسه خود را به بررسی فرآیند پیدایش این قانون اختصاص داده اند.

روز چهارشنبه ۲۳ فروردین ماه ۱۳۹۱ اولین جلسه از سلسله نشست های نقد و بررسی قانون مجازات اسلامی در دانشکده ی حقوق دانشگاه تهران برگزار شد. بازتابی از خلاصه ی این جلسات در چند بخش تقدیم علاقه مندان خواهد گردید. این نشست ها به همت کانون جنبش نرم افزاری و دفتر مطالعات حقوقی مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی در حال برگزاری است.

 



نشست اول: سیر تدوین و تصویب

نخستین نشست نقد قانون مجازات اسلامی با حضور آقایان حجةالاسلام والمسلمین حجة الله فتحی، مدیر گروه تدوین بخش حدود مرکز تحقیقات فقهی قوه قضائیه، دکتر جواد طهماسبی، مدیر کل تدوین لوایح و برنامه های قوه قضائیه، و حجه الاسلام والمسلمین جلیل محبی، مدیر دفتر مطالعات حقوقی مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی برگزار گردید.

◊◊

در ابتدای این نشست، آقای طهماسبی به تبیین فرآیند تهیه لایحه مجازات اسلامی در قوه قضائیه پرداخته و موارد زیر را یاد آور شد:

به موجب بند ۲ اصل ۱۵۸ ق.ا تهیه لوایح قضایی بر عهده قوه قضاییه است.برای انجام این وظیفه در معاونت حقوقی قوه قضاییه اداره تدوین لوایح قضایی وجود دارد.مراحل تدوین لوایح در این اداره از این قرار است:

 ۱- انجام نظر سنجی در این خصوص که چه قوانینی نیاز به اصلاح دارند. در چه حوزه هایی با خلاء قانونی مواجه هستیم یا اینکه یک قانون آزمایشی مهلتش تمام شده مانند همین قانون مجازات اسلامی

۲- گروهی از افراد روی این لوایح مطالعاتی انجام می دهند که این مطالعات در دو بخش مطالعات تطبیقی و مطالعات فقهی و حقوقی انجام میگیرد. این گروه نهایتا نتیجه مطالعات خود را در قالب پیش نویس لایحه ارائه می دهند.کمیسیونی از قضات دادگاهها و دیوان عالی کشور و وکلا... تشکیل شده و به بررسی این لایحه می پردازند. آنگاه لایحه ای توسط این گروه که به نظر آنان قابل ارائه میباشد تهیه و به دادگستری کل استانها ارسال می شود. از دادگستری ها خواسته می شود گروههایی تشکیل داده و این لایحه را بررسی کنند. علاوه بر این نظرات اساتید حقوقی در دانشگاهها و دانشکده های حقوق و وکلا در کانونهای وکلا و سایر صاحبنظران جمع آوری می شود.

 همان گروهی که در ابتدا به تهیه پیش نویس لایحه اقدام کرده بودند این بار نظرات مختلف را بررسی و لایحه را بر اساس این نظرات اصلاح می کنند.بعد از این مرحله لایحه به رئیس قوه قضاییه داده می شود که ایشان هم نظرات خود را اعمال می کند. پس از آن لایحه به دولت می رود. این بحث مطرح است که آیا دولت می تواند این لوایح را تغییر دهد یا خیر؟ مطابق استفساری که از شورای نگهبان به عمل آمده دولت نمی تواند لوایح قضایی را تغییر دهد. اگر بخواهد تغییر دهد این تغییر باید با نظر رئیس قوه قضاییه باشد.

وقتی لایحه توسط دولت به مجلس تقدیم می شود به علت تخصصی بودن، این لوایح به کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس داده می شود. عمدتا این لوایح به مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی نیز داده می شود که در آنجا هم بررسی های لازم را انجام می دهند.این مراحل عمدتا در مورد لوایح قضایی انجام می شود اما گاهی اینگونه نیست. مثلادر مورد لایحه مجازات اسلامی همه این مراحل به صورت گفته شده طی نشد. بخش حدود وقصاص و دیات آن در مزکز تحقیقات فقهی قم تهیه شد. در مورد کلیات مطالعات بر اساس فرایند طبیعی آغاز شد اما مجلس مصوبه ای را به تصویب رساند که قوه قضاییه باید ظرف ۳ ماه این لایحه را به مجلس تحویل دهد و این امر سبب شد که همه این مراحل در مورد لایحه بطور کامل طی نشود. لایحه مجازات اسلامی اصلا در دولت بحث نشد و به سرعت به مجلس داده شد. در مجلس هم تصویب آن در اجرای اصل ۸۵ ق.ا به کمیسیون حقوقی تفویض شد.

اما نوآوریهای این لایحه عبارتند از:

۱- پذیرش اعتبار امر مختومه در مورد آرای دادگاههای خارجی

۲- پذیرش اصل صلاحیت شخصی منفی

۳- نظام مند شدن مجازاتهای تکمیلی

۴- نظام مند شدن تخفیف مجازات و شروع به جرم

۵- ایجاد تاسیسات جدیدی چون حکم معافیت از کیفر و تعلیق صدور کیفر و مجازاتهای جایگزین زندان و اجرای مجازات زندان تحت نظارت سیستمهای الکترونیکی و مرور زمان و توسعه دادنش به جرائم تعزیری و نظام مند شدن تعدد و تکرار (ماهیتش بطور کلی متفاوت شده)

۶- گنجاندن ادله اثبات دعوا در کلیات

۷- دیگر جرائم بازدارنده نداریم و در قانون جدید فقط شاهد عنوان جرائم تعزیری هستیم

۸- مجازاتها درجه بندی شده

۹- در این قانون نظام خاصی برای مسئولیت کیفری اشخاص حقوقی دیده شده

۱۰- مواد جدیدی اضافه شده همچون قاعده دراء

۱۱- مجازات رجم و مجازات ارتداد کلا از این لایحه حذف شد.گفته شده که هر حدی که در قانون ذکر نشده می توان با استفاده از اصل ۱۶۷ به منابع فقهی و فتاوی معتبر مراجعه نمود و آنهارا مستند آن حد قرار داد

۱۲- در مورد دیات هم مصادیق ۶گانه دیات حذف شد. بجای آن قیمت دیه هرساله براساس موازین شرعی از سوی قوه قضاییه اعلام می شود.

 

◊◊

پس از توضیحات آقای طهماسبی، آقای فتحی نیز به ایراد سخن در خصوص نقش قوه قضائیه در تهیه این لایحه پرداخت. اهم نکات مورد نظر ایشان به قرار زیر است:

 قانون مجازات اسلامی در سال ۱۳۷۰ بصورت آزمایشی تصویب شد و تصمیم جدی گرفته شد که ما باید بالاخره یک قانون دائمی در این زمینه داشته باشیم لذا در سه مرحله بحث علمی و پژوهشی را درمورد این قانون بکار بستند:

مرحله اول :

۱- در سال ۷۹ تمام قوانین مدنی و کیفری ما از دید آسیب شناسی روانی مورد بررسی قرار گرفت. در امور کیفری اولین قانون همین قانون مجازات اسلامی بود که در دستور کار قرار گرفت، زیرا برای انجام اصلاحات اول باید اشکال را شناخت و آسیب شناسی کرد.

۲- در همان سال ۷۹ یک پروژه دیگر انجام شد : احکام مشترک حدود و تعزیرات. بیشتر مواد ق.م.ا ترجمه ای از تحریرالوسیله بود که این امر مشکلاتی را به همراه داشت از جمله ناقص بودن یک متن یا تکرار متون که تفسیرهای متفاوتی را سبب می شد. کاری که انجام شد شناسایی این احکام مشترک بود و بعضی از آنها به بخش کلیات منتقل شد. بخشی از این پروژه در اصلاح ق.م.ا مورد استفاده قرار گرفت.

۳- پروژه دیگر بحث نرم افزاری بود : گنجینه آرا و استفتائات قضایی

در این نرم افزار تمام استفتائات مراجع بعد از انقلاب جمع آوری شده و خود یک منبع آسیب شناسی به ما داده بود.

 این مرحله اول اقدامی بود که مرکز تحقیقات انجام داد.

مرحله دوم :

 وقتی که معاون توسعه قضایی جدی شد در امر اصلاح ق.م.ا نیاز دید که یک پشتیبانی تئوریک و فقهی داشته باشد. دو بخش را ایجاد کردند تا ماموریت اصلاح ق.م.ا را داشته باشند و آسیب شناسی کنند.

سیاستهای کلی که در این لایحه مورد نیاز بوده و تعریف شده عبارتند از:

۱- لایحه باید جامع باشد و موارد رجوع به فقه به حداقل برسد چون مراجعه به فقه در صورت سکوت و ابهام قانون محل اختلاف است و مشکلات فراوانی ایجاد می کند.

۲- رسایی و شفافیت مواد: بسیاری از مواد در ق.م.ا قابل تفسیر دوگانه هستند بطوریکه می توان حق را به هردو داد.

۳- مواد به نحوی انتخاب و چینش شوند که با سیتستم و نظام کیفری ایران منطبق باشند و قابلیت اجرا داشته باشند.

اینها سیاستهای کلی بود اما با توجه به ویژگیهای خاص ابواب حدود و قصاص و دیات سیاستهای خاصی هم اتخاذ شد که از جمله آنها موارد زیر است :

در حدود :

مواد باید بیشتر جنبه ارفاقی داشته باشند و سعی بر این بوده که نظرات سبکتر را در لایحه تاثیر دهیم. این اصل است اما در برخی جاها از این اصل عدول شده مثلا در خصوص زنا و لواط سیاست ارفاقی داریم اما درمورد زنای به عنف اینطور نبوده.

در قصاص :

حمایت از مجنی علیه.میان جانی و مجنی علیه باید از مجنی علیه حمایت کرد و بحث تساهل و تسامح نسبت به جانی را کمتر داشته باشیم.

در دیات :

حمایت از مجنی علیه به این صورت که بحث پرداخت دیه از بیت المال تقویت شده و حداقل صدمه به مجنی علیه مدنظر بوده.

ما خودمان را به تحریر الوسیله محدود نکردیم چون اولا ظرفیت عظیمی در فقه شیعه داریم ثانیا امام (ره) تحریر را برای قانونگذاری تدوین نکرده اند.پس تلاش شد تا حد ممکن از تمام ظرفیت فقه شیعه استفاده کنیم. در یک مسئله تمامی اقوال جمع آوری شد و در شورای علمی گروه بررسی شد و در نهایت قول مناسب با شرایط امروز جامعه برگزیده شد.

در آسیب شناسی تقریبا عمده متون فقهی دیده شده هم بصورت دیجیتالی (نرم افزار جامع فقه اهل بیت) و هم کتابخانه ای. کتب حقوقی و مقالات و آرای وحدت رویه و نظرات مشورتی اداره حقوقی و جزوات اساتید همه دیده شده.

مرحله سوم :

مجموع اشکالات مورد بررسی قرار گرفت و وقتی مرحله آسیب شناسی کار تمام شد افراد برای پژوهش فقهی و تنظیم مواد به گروهها تقسیم شده و هرکس مشغول یک بخش کار بوده است. پس از اتمام کار گروهها یک به یک آمده و کار خود را ارائه می کردند. مواد مطرح می شده و هرکس از پیشنهاد خودش دفاع می کرد. وقتی که پیشنهادات عرضه شد ارزیاب ها ارزیابی کرده و نتیجه نهایی به شورای عالی قضایی می آمد، بررسی می شد و وقتی قول مختار انتخاب       می شد جمع بندی و تنظیم و نهایی انجام می گرفت. بعدا چون فاصله میان تحویل لایحه به مجلس (سال ۸۶)تا سال تصویب آن (۹۱) زیاد شد دوباره یک آسیب شناسی کلی از لایحه انجام گرفت.

 

◊◊

سخنران پایان این نشست، جناب آقای محبی، رئیس دفتر مطالعات حقوقی مرکز پژوهشهای مجلس بود. وی در سخنان خود با نگاهی کلی به جایگاه مبانی فکری قانون مجازات اسلامی، به مساله نسبت فقه و قانون پرداخت، که مشمتل بر مسائل زیر بود:

 در حال حاضر در جمهوری اسلامی مهمترین ویژگی قانون ادبیات قانون است یعنی فقه را باید با ادبیات حقوقی وارد قانون کنیم. بهترین مثال در این زمینه قانون مدنی است که ترجمه شرایع است اما با ادبیات حقوقی و میبینیم که بعد از ۸۰ سال همچنان با قوت و قدرت به کار خود ادامه می دهد.

دو ایراد در این لایحه قابل ملاحظه است:

اول اینکه ادبیاتش فقهی است، حقوقی نیست درحالیکه حقوقی ها می خواهند اجرایش کنند. متن این لایحه اساسا خلاف شرع نیست اما کاملا غیر حقوقی است مخصوصا در قصاص.

ایراد دوم ایراد اصولی است. با این استدلال که باید از تمامی ظرفیت فقه برای رفع موانع فقهی قوانین استفاده کنیم؛ از مراجع مختلف فتاوای متفاوتی را گرفته و وارد قانون کرده اند درحالیکه قابل پیوستن به هم نیستند. یک قانون فقهی که موضوعات مختلف در یک حوزه را شامل می شود با یک سلسله اصول واحد باید دیده شود در حالی که این قانون خصوصا در بخشهای حدود و قصاص و دیات از اصول مختلف و دیدگاههای متفاوتی تشکیل شده. این روش کاملا غلط است. یک نفر با یکسری اصول واحد البته در یک تیم کارشناسی باید قانون بنویسد. یک روز بعد از تصویب قانون نویسنده قسمت قصاص گفت: ما در قسمت قصاص حکمی آورده ایم که عین آن منتها با حکم دیگری در دیات هست. یعنی دو حکم متعارض که در قسمت دیات آن حکم متعارض حذف شد.

حقوق یک ادبیات است و برای حقوقدان و قاضی و وکیل و دانشگاه و این جامعه نوشته می شود. این عبارت آقای فتحی که فرمودند این قانون واضح است و در آن از عبارات روشن استفاده شده چندان صحیح به نظر نمی رسد . این قانون بخصوص در قسمت قصاص و دیات بگونه ای نوشته شده که قابل فهم نیست. قانون را باید کسی بنویسد که ادبیات حقوقی بلد باشد.

ق.م.ا جدید حتما مشکل ساز خواهد شد و ما در جزای اختصاصی ۱ متوجه    نمی شویم که چه گفته. البته قسمت کلیات و حدود آن خوب است اما قسمت قصاص اساسا قابل دفاع نیست. به عنوان مثال تبصره ۳ ماده ۲۹۱ این قانون قابل فهمیدن نیست. و مواد ۲۹۷ تا ۳۰۱ نمی تواند تصویر روشنی از تداخل جنایت ارائه دهد. در این مواد مصداقی نیست که هم پوشانی نداشته باشد. قانون برای برخی سوالات دو جواب دارد. پیشنهاد داده شده که این قانون خصوصا در قسمت قصاص دوباره اصلاح شود.

در حوزه قوانین فقهی مهمترین بحث ادبیات فقهی است. در این قانون نوشتار اساسا نوشتار حقوقی نیست.

البته به عنوان یک  تذکر باید گفت اگر یک حقوقدان فقه بلد نباشد و نتواند فقه بخواند فقط شاخه ها و میوه های حقوق را بلد خواهد بود. وکیل خوبی خواهد شد اما حقوقدان خوبی نخواهد شد. باید فقه و ادبیات حقوقی بلد باشد تا بتواند وارد قانون نویسی شده و موفق عمل کند.

بحث خسارات درمانی مازاد بر دیه که در حال حاضر عملا دادگاهها حکم می دهند و پرداخت می شود در نسخه ای که برای بررسی به شورای نگهبان داده شد قرار داده نشد بعدا در تنقیح مجلس اضافه شد همراه با اینکه بخش تعزیرات هم به انتهای لایحه مجازات اسلامی اضافه شد و عنوان جرائم بازدارنده حذف شد شمارگان آن تغییر کرد و برخی تغییرات جزئی دیگر هم توسط مجلس اعمال شد.

 

◊◊

سپس، آقایان فتحی و طهماسبی به دفاع از لایحه قوه قضائیه پرداختند.

به گفته آقای فتحی «ما باید در ادبیات حقوقی قوانین ظرفیتهای خود را بسنجیم. متن حدود آسانتر است چون در فقه متن حدود متفاوت با متن قصاص است. روند قانونگذاری در جمهوری اسلامی روند بسیار سختی است و بهتر است که در تصویب قوانین همه زوایا را ببینیم و با توجه به داشته هایمان اقدام کنیم.سعی شده با تمام امکانات و ظرفیتهایی که داشته ایم برای اصلاح قانون اقدام کنیم .در این قانون هر ماده برای خودش پرونده دارد و مستنداتی دارد اما با این وجود نمی خواهیم بگوییم کار بی عیبی تحویل داده ایم.»


آقای طهماسبی نیز ضمن دفاع از لایحه قوه قضائیه، ایراداتی را بر متن نهایی مصوب در کمیسیون حقوقی مجلس وارد دانست. وی اظهار داشت «فرایند تصویب قانون فرایند پیچیده ای است. قانون مقاله نیست و یک نفر آن را نمی نویسد. قانون نویسی مراحل و تشریفات بسیار دارد. قانون یک کل به هم پیچیده است. سعی همه بر این بوده که نکات کارشناسی و دقیق مورد نظر اعمال شود.این حرف درست است که ما نباید در قانون دو مبنا داشته باشیم اما چه اشکالی دارد که ما در تصویب قانون فتاوی مختلف را مورد توجه قرار دهیم؟ در مورد ایرادات وارد بر بخش قصاص هم خود دوستان مصوب باید باشند. نمی توان بدون آنها وارد جزئیات شد.

اما در مورد بخش کلیات مهمترین ایراد آن درجه بندی کردن مجازاتهاست که  مشکلاتی را برای لایحه ایجاد کرده  از جمله اینکه : ماده ۲۱۵ این قانون می گوید تمام قوانین باید متناسب با این درجه بندی ها تغییر کند. این امر مشکلاتی را در پی دارد : ۱٫ مجازاتها افزایش می یابد .    ۲٫ آیا این درجه بندیها مصوبات مجمع تشخیص مصلحت نظام را هم تغییر می دهند یا خیر؟ یعنی ما با دو شکل قانونگذاری مواجه هستیم. دادگاههای ما از همین الان با سوال مواجه هستند.     ۳٫ اصلا بعضی مواد را بی اثر و بی معنا کرده.

عیب دوم این قانون  این است که چون در مراحل مختلف و جداگانه در آن تغییراتی اعمال شده ما شاهد یکپارچه و منسجم نبودن بخش کلیات و برخی تناقضات هستیم که یک جایی خود را نشان خواهد داد.»

 

لازم به یادآوری است: نشست های بعدی نقد قانون مجازات در حوزه مبانی، جزای عمومی و جزای اختصاصی، طی هفته های آینده با حضور اساتید مطرح برگزار خواهد شد. منتظر اعلامیه های کانون باشید.

 

ضمناً شما می توانید متن «لایحه قوه قضائیه»، «گزارشهای مرکز پژوهشهای مجلس»، «مصوبه نهایی کمیسیون حقوقی مجلس» و «ایرادات شورای نگهبان» بر قانون جدید مجازات اسلامی را از اینجا دریافت کنید.

زمان انتشار: ۱۳۹۰/۱۲/۱۰ ساعت ۲۱:۲۳

«ویراست دوم» بخش ویژه ای است در «تبصره» که بر روی معرفی و نقدِ آثارِ مکتوب و غیرمکتوب در حوزه حقوق و مسائل وابسته به آن متمرکز شده است. هدف از توجه ویژه به مسأله نقد، اولاً بررسی وضعیتِ اظهارنظر در زمینه حقوق؛ و ثانیاً ترویجِ فرهنگ اتنقاد صحیح و نقدپذیری است.

«ویراستِ دوم» از همه آثاری که با رعایت اصولِ اخلاقی و حرفه ای، در این زمینه تألیف شده اند استقبال می کند؛ مشروط بر آنکه پیش از این در سایت یا نشریه دیگری منتشر نشده باشد. منظور از «آثار مکتوب و غیرمکتوب» در این جا کتاب، پایان نامه، مقاله، یادداشت، سخنرانی و یا حتی مصاحبه است.

 

 
تازه‌ترین مطالب
  • کتابخانه الکترونیکی «تبصره»
  • کارگاه‌های تخصصی: اصول پژوهش
  • مقاله خوانی در دانشگاه علوم قضایی (۲)
  • دکتر بهره‌مند: «جای خالی تضارب آراء در دانشکده؛ اساتید فقط در دفاعیه‌ها با هم بحث علمی می‌کنند!»
  • دفاعیه دکتری: جرم انگاری و اندیشه سیاسی
  • گزارش نشست مجمع عمومی کانون جنبش نرم افزاری
  • نشست علمی: شورای حقوق بشر و حق بر صلح
  • کارگاه آموزشی: فلسفه حقوق خصوصی
  • کانون جنبش نرم افزاری؛ «می‌خواهیم حقوق را طور دیگری فکر کنیم!»
  • نشست علمی: انضباط اجتماعی و پیشگیری از آسیب های اجتماعی
  • نشست علمی:حوزه های ارتباط فلسفه سیاست و حقوق
  • نشست علمی: نقد قانون حمایت از خانواده
  • کارگاه آموزشی:حقوق مالکیت فکری
  • فراخوان انتخابات شورای مرکزی کانون جنبش نرم افزاری
  • نمایش و تحلیل فیلم:رستگاری در شاوشنگ
  • نشست علمی:تأملی در مبانی نظریه تفکیک قوا
  • نشست علمی: نقد قانون حمایت از خانواده
  • نشست علمی: خیر عمومی
  • نشست علمی: برابری آموزشی در آرای دیوان عدالت اداری
  • نشست علمی: رژیم حقوقی سرمایه گذاری در بخش نفت
  • گفتارهایی در فلسفه اخلاق؛ متن کامل