همانطور که دانشکده‌های پزشکی در جوار بیمارستانند، دانشکده‌های حقوق هم باید در کنار دادگاه باشند
نویسنده: زهرا راستگو و عطیه عدنانی
زمان انتشار: ۱۳۹۲/۱۲/۰۴ ساعت چاپ مطلب

اختصاصی تبصره، زهرا راستگو و عطیه عدنانی: پس از مصاحبه با دکتر بهره مند، به دلیل پاره ای مشکلات، متاسفانه نتوانستیم مهمان ویژه ای را به تبصره دعوت کنیم. اما اقبال یار ما بود که توانستیم تأخیر چند  ماهه را با یک گفتگوی خوب با یک استاد خوب جبران کنیم. این بار به سراغ رئیس گروه جزای دانشکده حقوق رفتیم یعنی دکترغلامحسین الهام؛ او متولد سال ۱۳۳۸ در اندیمشک خوزستان و بزرگ شده دزفول است. مدرک کارشناسی حقوق قضایی اش را از دانشگاه تهران و کارشناسی­ارشد و دکتری حقوق جزا وجرم­شناسی را از دانشگاه تربیت مدرس گرفته است و اکنون دانشیار دانشکده حقوق وعلوم سیاسی دانشگاه تهران است و از دانشجویان در اتاق ۳۶۲ استقبال می کند. ما برای گرفتن وقت مصاحبه گاهی به طبقه سوم نزد خانم رضاپور می­رفتیم و گاهی پشت در کلاس درس ایشون منتظر می­ماندیم تا اینکه بعد از حدود شش ماه نوبت به ما رسید! تخصص آموزشی دکتر الهام دروس جزای عمومی، حقوق جزای نظامی و آئین دادرسی کیفری است. او علاوه بر حضور در دانشکده، فعالیت های سیاسی زیادی هم داشته که کم و بیش اخبار آن را در سایت های سیاسی و خبری دیده ایم:

مشاور حقوقی رییس جمهور ۱۳۹۱-۱۳۸۹

سخنگوی دولت نهم ۱۳۸۸-۱۳۸۴

رئیس دفتر رئیس جمهور ۱۳۸۵-۱۳۸۴

وزیر دادگستری ۱۳۸۸-۱۳۸۵ 

عضو حقوقدان شورای نگهبان ۱۳۸۹-۱۳۸۳

سخنگوی شورای نگهبان ۱۳۸۴-۱۳۸۳

رئیس مرکز تحقیقات شورای نگهبان 

نماینده ویژه رییس جمهور و رئیس ستاد مبارزه باقاچاق کالا و ارز ۱۳۸۸-۱۳۸۶

قائم مقام و معاون سیاسی رئیس نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه­ها

معاون اداری و مالی دانشگاه تهران

رئیس مرکز پژوهش­های سازمان تبلیغات اسلامی

 

حال، این شما و این متن گفتگوی ما با دکتر غلامحسین الهام:

 

سلام آقای دکتر الهام. اجازه بدهید در این فرصت محدود که در خدمت شما هستیم، بدون حاشیه وارد بحث های جدی بشویم. بحثهایی که شاید کمتر در جاهای دیگر مطرح می شود. اولین سوال ما کلی است: شما روند علمی دانشکده را بعد از انقلاب فرهنگی به لحاظ جذب اساتید و دانشجویان چگونه می بینید؟

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر دانشجویان روند خوبی طی می شود. دانشجویان نسل انقلاب توانستند از سال ۶۲ وبعد ازتعطیلی انقلاب فرهنگی، جذب دانشگاه شوند. از لحاظ کمّی هم دانشگاه رشد پیدا کرد. مقاطع ارشد و دکتری هم فعال شده و فرصتی است تا دانشجویان در داخل بتوانند مراحل تحصیلات عالی را طی کنند. ما قبلاً آنقدر دانشجوی ارشد و دکتری نداشتیم.

از نظر علمی مدت­ها روند جذب استاد با خلاء مواجه بود و در یک فاصله زمانی دچار توقف شد. برخی گروه­ها از جمله گروه جزا، پیر شدند و به علت عدم جذب تدریجی، یکباره با تغییر منحنی شدیدی مواجه شد. در چند سال اخیر اگر جذب خوبی انجام  نمی شد، این گروه دچار مشکلات زیادتری می شد.

2012-08-03-124a 

جذب در دوران بعد از انقلاب فرهنگی دچار مشکل بود. استراتژی روشنی هم وجود نداشت. دانشگاه تربیت مدرس با این هدف شکل گرفت، موفقیت­هایی هم داشت ولی نتوانست روش جذب را در این دانشگاه متمرکز کند. خروجی­های دانشگاه آن طوری نبود که مورد توافق دانشگاه­ها باشد. استقلال گروه­ها در انتخاب و سلائق مختلفی که وجود داشت نتوانست سیاست واحدی را حاکم کند. لذا به تدریج دانشگاه تربیت مدرس هم از هدف اولیه­اش فاصله گرفت و دیگر انگیزه تربیت نیروی علمی برای دانشگاه­ها جزو اهداف انحصاری این دانشگاه نیست، مثل دانشگاه تربیت معلم شده است.

مسیر تربیت نیروهای جدید تحصیل کرده بعد از انقلاب تا آن سال­ها، هنوز بارور نشده بود، یک مقداری توقف ناشی از این مسئله بود.

در دانشکده حقوق گروه حقوق خصوصی از نظر اسلامی ، قوی تر بود. دلیل آن قانون مدنی بود که با فقه امامیه انطباق داشت. ولی حقوق جزا از بعد مشروطه تدریجاً مسیرش با فقه و حقوق کیفری اسلامی جدا شده بود و طبیعی بود که همان مبانی تدریس می شد و حداکثر، با چند واحد فقهی به صورت انتزاعی ولی قوانین جزایی بعد از انقلاب کاملاً تغییر کرد یعنی یک نظام جزایی سکولار تبدیل به یک نظام جزایی اسلامی شد و خیلی سریع این تحول در سال ۶۱ با تغییر قانون انجام شد و تقریباً نظام جزایی و نظام مدنی ما مشابه شدند، لذا در منابع آموزش حقوق خصوصی مشکل جدی نداشتیم اما در بحث حقوق جزا این مشکل را داشتیم . تحصیل کرده­های ما نوعاً با فقه بیگانه بودند و اصلاً حقوق جزا تا مدت­ها به علوم جزایی تغییر نام داده بود یعنی از قالب حقوق خارج شده بود، بعدها دوباره تبدیل به حقوق جزا شد. بنابراین فارغ التحصیلان آنها هم مبانی متفاوتی داشتند. این مسئله حوزه پرچالشی را ایجاد کرده بود که هنوز هم به نحوی ادامه دارد. در حوزه مسائل جزایی اسلامی، چالش­های درونی و به ویژه بیرونی و جهانی وجود دارد چون نظام بین الملل غیر دینی است.

در حوزه حقوق خصوصی خیلی بحث­های چالش برانگیزی وجود ندارد ولی در نظام جزایی چون با حاکمیت در ارتباط است مشکلات طبیعی است. به طور مثال در نظام کیفری  سال­ها است بحث کیفر بدنی محل مناقشه است، در این موارد در نظام داخلی بر اساس مبانی اسلامی کار سازمان یافته­ای انجام می­شد. فقه جزایی ما که متروک بود دوباره باید مورد اجتهاد جدید قرار می­گرفت و به ادبیات حقوقی تبدیل می­شد. در حقوق مدنی این کار شده بود مثلاً دکتر امامی شرح شش جلدی قانون مدنی را که نوشت، غالباً مبتنی بر تحلیل فقهی ریشه­های قانون مدنی بود اما در حوزه جزا این کار صورت نگرفته بود.

درآموزش هم خلاء دروس فقهی را جدَی داریم. در یک فاصله­ای بعد از انقلاب در برخی از دانشگاه­ها مثل دانشگاه علوم قضایی، توجه به دروس فقه و اصول قوی شد. در دانشگاه تربیت مدرس در دوره­های کارشناسی ارشد هم همین اتفاق افتاد. در دانشگاه ما این موضوع در دوره­ای یک مقدار پررنگ شد ولی دوباره رو به کاهش رفت. الان هم به حد کافی آموزش دروس فقهی جزایی را به صورت قوی نداریم، حتی بخش­های فقهی جزایی در گروه حقوق خصوصی  مدیریت می­شود و خیلی کم در حقوق جزا برنامه­ریزی صورت می گیرد. دانشجویانی که خودشان احساس خلاء کنند سعی می­کنند نیازهای فقهی خود را برطرف کنند ولی به نظرم هنوز در دانشگاه های ما آموزش فقه و مبانی اصولی آن در رشته جزا همتراز نظام جزایی حاکم بر کشور جلو نمی­رود. دانشگاه علوم قضایی در این زمینه بهتر است. البته این را هم بگویم که رشد پایان­نامه­هایی که با رویکرد فقه جزایی تدوین می­شود، رو به افزایش است ولی این کار زمانی موفق­تر است که با کار در حوزه­های فقهی- دینی همراهی داشته باشد، این دو تا هم­چنان باهم هماهنگ نیستند. البته ذکر این نکته خالی از لطف نیست که قبل از انقلاب در مقاطعی توجه به “درس فقه” از مقاطعی بعد از انقلاب بهتر بوده است. حقوقدانان بیش از سایر گروه­ها به مبانی اسلامی توجه و آگاهی داشتند، حقوقدانان ورزیده غالباً چنین بودند.

اگر مراقبت کنیم و اتفاقات خوبی در جذب گروه­ها بیفتد، این حوزه رشد می­کند ولی اگر غفلت کنیم به سرعت این قابلیت را دارد که از نظر مبانی به سمت گرایشات سکولار برگشت کند، مرز حساسی است. نتیجه این می­شود که نظام حقوقی کشور در اجرا به مسیری می­رود که این نظام در دوره­های آموزشی به حد کافی فهم نشده و نمی­شود. مآلاً موجب تعارض میان نظام حقوقی مستقر و نظام آموزشی و تربیتی حقوقدانان می­گردد.

و احتمال دوم آن است که به تدریج این نگرش ، وارد متن قوه قضاییه خواهد شد و به صورت آرام و پیوسته نظام حقوقی را به سمت نظام­های عرفی قبل از انقلاب خواهد کشاند.

به نظر من دانشکده حقوق در سال­های اخیر حرکت خوبی را آغاز کرده است. هم میل دانشجویان به مطالعات فقهی در حال افزایش است و هم این مبانی دارد به نظام حاکم نزدیک می­شود و از نظام دنیا هم دور نمی­شود، فهم تطبیقی در حال شکل­گیری است ولی هنوز به حد کافی رشد نکرده است.

 

به نظر شما می توان وضعیت فعلی دانشکده را دوران طلایی دانشکده حقوق دانست؟

طلایی نمی­شود گفت ولی من حیث­المجموع الان موقعیت دانشکده حقوق دانشگاه تهران خیلی خوب است. البته ما اساتید با تجربه­ای در حقوق عرفی داشتیم که الان از آن جهت در مجموعه ما کمتر هستند ولی از نظر آشنایی با حقوق اسلامی این سیر رو به جلو رفته است.

 

حضرت عالی بیشتر به فعالیت­های سیاسی شناخته شده هستید، حالا می­خواهیم کمی از این فضا فاصله بگیریم و برگردیم به دوره دانشجویی شما. کمی از آن دوران تان برای ما تعریف کنید.

من از رشته فنَی به حقوق تغییر رشته دادم و از آغاز رشته حقوق به کار علمی این رشته علاقمند بودم. آن زمان گروه علمی به نام ” ترجمه ” در دانشکده بود. از همان موقع با دانشجویان سال بالایی مرتبط شدم. وقتی را هم در فاصله بین کار دانشجویی، در کتابخانه دادگستری می­گذراندم و رویه­های قضایی را استنساخ می­کردم. بعد با گروه ترجمه دانشکده همکاری می­کردیم، آنها را دسته­بندی می­کردیم تا به صورت جزوه    می­شد و به عنوان منابع کمک درسی در اختیار دانشجویان قرار می­گرفت. کم­کم به سمت ترجمه برخی متون اسلامی یا متون کشورهای اسلامی جلو رفتیم که مصادف شد با انقلاب فرهنگی و دوامی پیدا نکرد.

قبل از انقلاب فرهنگی وقت­های آزادمان را در کلاس­های آموزش و بحث­های اندیشه و کلامی شرکت می­کردیم، که بعد از انقلاب فرهنگی هم ادامه پیدا کرد.

album12

 

با برخی دوستان نزد یکی از علمای تهران که الان فوت کرده می­رفتیم. کتاب التوحید صدوق را با درس می­گرفتیم. مدتی به دانشکده ادبیات می­رفتیم و خدمت جناب دکتر احدی کتاب القضا شرایع را می خواندیم، که با تعطیلی دانشگاه تعطیل شد. در دوران تحصیل هم برای درس­هایی که جزو گرایشات جدید بود و اسلامی، وقت ویژه          می­گذاشتم، مثلاً درس آیات الاحکام مرحوم دکتر گرجی(ره) را که هیچ منبعی هم نداشت تدوین و تنظیم و آماده می­کردم  و ترم بعد جزوه درسی شد. دانشگاه بهشتی این جزوه را اقتباس کرده بود و مدرس آن را بدون ذکر نام استاد دکتر گرجی منتشر کرده بود!!! دکتر گرجی هم یک مقداری ناراحت بود اما چند سال بعد این کتاب به نام مرحوم دکتر گرجی(ره) به وسیله انتشارات میزان چاپ شد.

دانسته­های آیات الاحکام برای من یک خاطره خوبی دارد. جدی­ترین درسی بود که من در آن غایب نمی­شدم. یادم می­آید درس مدنی ۲ داشتم، استاد مربوطه سرکلاس سعی می­کرد که همه منابع فقهی مرتبط را با خود به کلاس بیاورد و بحث کند. خلاصه امتحان ایشان طوری شد که نوع دانشجویان آن درس را افتادند، یک نمره بالا وجود داشت که من بودم و الف شده بودم. من از دانسته­هایم در درس مرحوم دکتر گرجی در پاسخ تحلیلی به سوالات امتحان استفاده کرده بودم ! من همان جا رابطه حقوق اسلامی را با حقوق مدنی کشف کردم، ریشه پاسخ­های من درس آیات الاحکام بود. اگر استدلال­های من را ایشان قبول کرد ریشه­اش حقوق اسلامی بود.

شما خودتان به فعالیت­های علمی علاقه داشتید یا اساتید در آن نقش ویژه­ای داشتند؟

خودم علاقه داشتم ولی اساتید هم نقش مهمی داشتند مثلاً مرحوم دکتر گرجی در درس آیات الاحکام فرمودند اگر کسی تقریرات درس را بنویسد، می توانیم به عنوان متن آموزشی آن را آماده کنیم . این­ها برای من انگیزه شد. البته دیدن ایشان و مطالعه و حاشیه­های ایشان بر مطالب مشوَق خوبی بود. یا مرحوم دادبان وقتی موضوع نسبت تعزیرات و اصل قانونی بودن را مطرح کردند، تحقیقی راجع به این امر به ایشان دادم که بسیار تشویق کردند.

بعد از انقلاب فرهنگی درگیر کار بودم – نسل سوخته انقلاب بودیم – نمی توانستیم تمام وقت در دانشگاه باشیم حتی هماهنگ شده بود به جای روز در کلاس­های شبانه شرکت کنیم .

 

دانشجوی تراز اول دوران شما چه ویژگی­هایی داشته؟ به نظرتان الان باید چگونه باشد؟

قبل از انقلاب دانشجویان، نوعاً شرایط متفاوتی از دانشجویان امروز داشتند. دانشجویان دیروز درگیر فعالیت­های اجتماعی و سیاسی بودند. ضمن اینکه فضای غالب دانشگاه در آن زمان، سیاسی و توأم با چالش و درگیری­های سیاسی با گروه­های معارض بود. دانشجویان درس­خوان منزوی بودند. اصلاً آن دوران درس خواندن خوب خیلی ارزش نبود و آنچه در دانشگاه غلبه داشت فضای سیاسی بود – البته من نمی­خواهم این­ها را به عنوان یک الگوی خوب معرفی کنم – بلکه این یک واقعیت تلخ است که دانشگاه به جای آنکه انرژی­اش صرف علم و آموزش شود، صرف مبارزه­های سیاسی می­شد و خیلی وقت­ها دانشگاه با تعطیلی مواجه می­شد. مثلاً همین۱۶ آذر که الان خیلیبرنامه­های آزاد در آن برگزار می­شود، آن زمان چون رژیم شاه و دانشجویان روی آن حساسیت داشتند خیلی وقت­ها به اعتصاب کشیده می­شد و کلاس­ها تعطیل می­شد. این مبارزات و تعطیلی­ها هویت غالب دانشگاه را تشکیل می­داد. هویت غالب علم نبود بلکه سیاست بود و این سیاست، سیاست درستی نبود، خروجی آن مدیریت کشور نبود بلکه خروجی آن، مبارزه بود. خروجی آن تشکیل گروه­های سیاسی بود که چه بسا برخی از آنها به انحرافات سنگین دچار شدند. گروهی در شبکه­های سازمان یافته مارکسیستی تا بعد از انقلاب جنگ مسلحانه و ترور می­کردند. یا سازمان مجاهدین خلق(منافقین) که بعد از انقلاب منشأ مصائبی هم برای کشور شدند و هم اعضای آنها در حقیقت قربانی رفتار خود شدند.

فضای دانشگاه، فضای علمی قابل تعریفی نبود. بعد از انقلاب فرهنگی گروهی با نظام جمهوری اسلامی معارض شده بودند به خصوص سازمان منافقین . گروهی نیروهای خوب رزمنده و معتقد به نظام اسلامی بودند که درگیر جنگ شده بودند، بچه­های خوبی از دانشگاه درگیر جنگ شده بودند مثل شهید افشردی. گروهی درگیر کارهای اجرایی کشور شده بودند که به صورت جدَی در دانشگاه وقت نمی گذاشتند. بنابراین دوره، دوره خاصی بود. الان از نظر علمی فضا بهتر است. دوره آزادی فضای سیاسی است و دوران معارضه تمام شده و می­توان هم کار علمی کرد هم سیاسی. فعالیت­های سیاسی مثل قبل از انقلاب هزینه ندارد. البته بی­هزینه و شکل هم نیست ولی به هر حال حرکت در بستر آزادی است.

 

2012-08-03-123

بحث به جای خوبی رسید. به نظر شما آیا فعالیت­های علمی از فعالیت سیاسی قابل تفکیک هستند؟ می شود بدون پرداختن به یکی در دیگری موفق شد؟

بله فرد می­تواند در حوزه­های علمی مختلف مثل حقوق بین الملل ، حقوق مدنی و حقوق جزا تحقیق کند و یاد بگیرد و بدون ارزیابی ارزشی و بدون نگرش به کاربرد در جامعه مطالعه ، تحصیل و تحقیق کند . این فرد اصلاً کاری ندارد مثلاً حقوق بین الملل را در دفاع از منافع ملی بکار بگیرد یا علیه منافع ملی، بلکه فکر می­کند این یک علم محض است مثل علم پزشکی که فرقی ندارد مسلمان را جراحی بکنی یا کافر را ! ولی در حوزه­های سیاست و علوم انسانی مسئله مثل مسائل پزشکی نیست! در حوزه اندیشه شما انسان را از چه مجرایی بررسی می­کنید؟ ارزش­های موجود و حاکم کدامند؟ نسبت آنها با آرمان­های مطلوب کدام است؟ این آرمان­ها با کدام تعریف از انسان و شناخت از او هماهنگی دارد؟

درعلم محض کاری ندارد چه نظامی حاکم باشد، یک قانونی وجود دارد و آن را اجرا می کند خواه بر میزان عدالت باشد خواه بر میزان ظلم. کاپیتولاسیون باشد یا قانون ملی!

ولی اگر کسی به حوزه سیاست تمایل پیدا کند ، به هرحال یک قالب ارزشی دارد که برحسب نگرش و مبانی سیاسی یا اجتماعی او را اگر عمیق باشد مبانی فلسفی او، به نسبت نظام حقوقی را با نظام حاکم می­سنجد. برای او اینکه نظام حقوقی که مطالعه می­کند چه خدمتی به تحقق عدالت یا نقض آن در جامعه می­کند مهم است.

تلفیق بین علم و سیاست میسر است. دانشجو نسبت به جامعه احساس مسئولیت دارد، به تغییر فکر می­کند و این تغییرات را با دانسته­های علمی­اش می­خواهد منطبق کند مثل دانشجوی رشته فنی به این فکر می­کند که الگوی بومی سازنده کشور چیست؟ به استقلال کشور حساس است و خدمت به میهن برای او از زندگی فردیش بهتر می­شود.

این افراد دانشجویان علمی – سیاسی هستند یعنی علم را در خدمت ارتقاء کشور بکار می­برند. این درصورتی است که با نظام سیاسی احساس هم­گرایی کند ولی در حالت معارضه سیاسی این اتفاق نمی­افتد و البته مشکلات دیگری خواهد داشت. بهترین وضعیت این است که نظام سیاسی مستقر را به عنوان نظام مشروع دانسته و باید اشکالات و نارسایی­های آن را رفع کرد و به ارتقاء و بهبود آن کمک کرد. دانشجویی که این گونه فکر می­کند و علم خود را با این عرصه بررسی می­کند یک دانشجوی سیاسی عالم است. بهترین سیاست­مداران، عالمان هستند مثل خواجه نصیرالدین.

الگوی مناسب دانشجو این است که بتواند بین این دو حوزه تلفیق کند، نه سیاست مدار جنجالی بی­سواد باشد که با تکیه بر مناسبات قدرت برای خود مرتبه علمی بسازد – آفتی که جامعه ما کم و بیش دارد – نه دانشجویی که چشم خود را به روی جامعه بسته است و بخواهد فقط ذهن خود را پر از مجموعه قواعدی کند که زندگی روزمره­اش را بگذراند. دانشجوی حقوقی که به عدالت فکر نکند دچار مشکل می­شود. اگر به عدالت فکر کند به همان مراتب سیاسی می­شود.

 

چه شد که وارد سیاست شدید؟

سیاسی شدن من ریشه در مطالعات و ارتباطات دوران دبیرستان دارد. به دلیل اینکه نظام حاکم را، نظام درست و مشروعی نمی­شناختم از اول دارای فاصله­ای با آن نظام سیاسی بودم که نباید با آن آمیخته شوم.

 

حدود چه سال هایی؟

دوران آغاز دانشجویی­ام سال۵۶ است طبعاً دوره دبیرستان هم در دهه۵۰ است. در آن زمان­ها مطابق سنت­های موجود، حلقه­های مطالعاتی در مسائل مختلف به خصوص مسائل دینی و اجتماعی داشتیم و از این طریق به فعالیت­های حوزه سیاسی گرایش پیدا کردم. اگر انقلاب نمی­شد معلوم نبود عاقبت فعالیت­های ما در حوزه سیاسی به کجا کشیده می­شد. ما افقی برای زندگی بعدی خود نداشتیم یعنی به این فکر نمی­کردیم که در آینده یک حقوقدان یا قاضی می­شویم. فکر می­کردیم راهمان به آخر نمی­رسد، یا کشته می­شویم یا به زندان می رویم. تنها امید به آینده­مان این بود که این تغییرات در نظام سیاسی محقق شود. و آن هم به نظر بسیار غریب و در افقی نامعلوم بود.

به صورت غیرقابل انتظاری سرعت انقلاب از سال۵۶ به بعد تند شد ولی باز هم قابل پیش بینی نبود با این سرعت به پیروزی برسد ، تا اینکه انقلاب به پیروزی رسید.

سیاست­های ما قبل از انقلاب، بعد از انقلاب به شکل دیگری ادامه پیدا کرد. اینک وظیفه این بود که باید این انقلاب را حفظ کرد و این کار با وارد شدن در عرصه­های اجرایی است. اهمیت امروز آنقدر است که نمی توان به راحتی کنار نشست و برای فردا فکر و کار نکرد. بنابراین بعد از پیروزی انقلاب، سر از جهاد سازندگی در می آوریم. کار آموزش و دانشگاه را هم باید دنبال کرد. مدیریت آینده کشور منوط به تخصص در کار است یعنی خود علم و آموزش بخشی از افکار و اهداف سیاسی می­شود ، که در این شرایط متفاوت و البته دشوارتر است. در این شرایط نمی­توان در کلاس درس راحت نشست، بخصوص در وقتی که کشور درگیر جنگ بی امانی هم شده باشد.

من به این دلیل به حقوق جزا آمدم که خلاء کار خیلی بیشتر از حوزه­های حقوق مدنی است. در حقوق بین الملل هم خلاء وجود دارد ولی مشکل اساسی داخل کشور ما در آن زمان حقوق جزا بود.

من هیچ وقت به عنوان اینکه قاضی بشوم، حقوق جزا نخواندم. با خودم گفتم بلکه بتوانم در حقوق جزا، این نظام جدید حقوقی اسلامی کشور را فهم کنم و اگر در حوزه آموزش وارد شدم این نظام را آموزش دهم. ارتباطی با قوه قضاییه داشتم بگونه­ای که بتوانم قاضی شوم ولی کنار کشیدم چون بیشتر هدفم آموزش و تقویت ادبیات حقوق جزای اسلامی بود. یک مدتی درس را رها کردم و درگیر مسائل جنگ شدم و مدتی در قوه قضاییه کار کردم و گاهی فعالیت سیاسی دانشگاه( انجمن اسلامی) داشتم. بعد از انقلاب حتی یک روز وجود ندارد که درگیر مسائل اجرایی و سیاسی نباشم! این شد که هیچ وقت دانشجوی خوبی نبودم!

 album13

حالا یک سوال خاصی به ذهنمان رسیده. البته می توانید به آن پاسخ ندهید. و آن اینکه اگر به دوران گذشته بر گردید، آیا باز هم همین مسیر را انتخاب می کنید؟

دوست دارم شرایطی باشد که فقط درس بخوانم. البته درس با یک اهداف سیاسی – اجتماعی تعریف شده. آن شرایط اجتناب­ناپذیر بود یعنی اگر الان به آن دوران برگردیم باز هم همانطوری عمل می کنم. اما ایده­آل من این است که الان جای شما باشم. ما به دلیل اقتضائات انقلاب، به فردا فکر نمی­کردیم، دغدغه شغل نداشتیم. ممکن است کسی بگوید چون شغل­های شما توسط نظام تضمین شده بود! اما الان ۳۵ سال از انقلاب گذشته ومن باید بازنشسته می­شدم و۵ سال از بازنشستگی­ام گذشته باشد ولی خدمت رسمی من به۲۰ سال می­رسد چون حدود۱۵ سال علی­رغم فعالیت­هایم، هیچ­جا استخدام نبودم و به ثبات شغل فکر نمی­کردم. فقط فکر می­کردم چگونه می­شود هدف را بهتر پیش برد.

اما الان این گونه نیست. دانشجویان دغدغه شغل و آینده دارند – من به آنها حق می­دهم – دغدغه­های سیاسی آینده هم دارند. بالاخره دوست دارند خودشان را به ارکان قدرت حالا چه موافق چه مخالف نزدیک کنند .

دغدغه­های نسل ما با نسل امروز به اقتضای زمان متفاوت است.

 

بهتر نیست برای مقبولیت علمی، بعد سیاسی را کم رنگ کرد و به اصطلاح چراغ خاموش پیش رفت؟ خصوصاً در دانشکده ما که اساتید به محافظه کاری متهم هستند؟!

نه، این اِشکال مربوط به شرایط اجتماعی و سیاسی ماست. یک استاد علوم سیاسی که مبانی­اش بگونه­ای است که نمی­تواند قبول کند حکومت اسلامی، حکومت خوبی است چگونه می­تواند با این نظام یک تعامل مثبت برقرار کند! در مبانی آموزشی خود هم، همین مسیر( تعامل منفی ) را دنبال می­کند. اساتید حقوق هم از این امر مستثنی نیستند: حقوق بالاخره باید قدرت را مهار کند یا اسیر قدرت شود؟

چنین استادی در هر نظامی یک جور رفتار خواهد داشت، یک جا محافظه­کار می­شود و یک­جا معارض. اگر چنین فردی کارشناس سیاسی یا کارمند یا وزیر هم که شود همیشه قالب دوگانگی و محافظه­کاری را دارد! ساختارش یک طور دیگر است ولی  سیاست های اجرایی را به نحو دیگری باید اجرا کند. سیاست­های نظام را هضم نمی­کند بلکه به او تحمیل می­شود. نمی­فهمد بالاخره اسرائیل مشروعیت دارد یا نه، یعنی چه؟ وقتی مجبور است اسرائیل را به عدم مشروعیت در نظام بین­المللی همراهی کند، همراهی جدی ندارد، برای آن برنامه و استدلال حقوقی ندارد.

برخی برای اینکه بمانند، محافظه­کار باقی می­مانند. اگر هماهنگی بین ارکان قدرت و مبانی علمی وجود داشته باشد، این فرد کارگزار مفیدی برای سیاست است. اما اگر این ارکان با هم دوگانه باشند ناگزیر دو کار می شود: یا کار به معارضه کشیده می­شود، که برای دو طرف ضرر دارد. یا محافظه کاری، که سود دارد! فرد خودش را تنظیم می­کند. ظاهرش همراهی دارد ولی انسان آن چیزی است که می­اندیشد.

انسان عالم هم که در قدرت بیکار نمی­ماند. این فرد وقتی می­خواهد با سیاست پیوند بخورد دچار مشکل می­شود، برخلاف اندیشه­اش رفتار می­کند چون می­خواهد زندگی کند.

هدف­های اساسی قدرت با این گونه افراد تحقق پیدا نمی­کند چون نه ذاتاً می­تواند جلو رود نه محافظه­کاری­اش اجازه می­دهد صریح باشد که بالاخره چیکار می­کند. اگر با نظام حاکم باشد، تخطئه می­شود و اگر مخالف باشد، حذف می­شود. این آدم در یک دولت یک­جور حرف می­زند ولی همان آدم الان به اتکاء همان دانش سیاسی خود، به نحو دیگری صحبت می­کند. بالاخره تو کدام هستی؟

لذا آدم­هایی را در عرصه سیاست مشاهده می­کنیم که همیشه هستند ! چون با اقتضائات خود را تنظیم می­کنند. البته این نکته را متذکر می شوم در کار علمی می­توان با آزاداندیشی ، درمحیط کاملاً علمی فرصت برای عرضه عالمانه و مفید همه اندیشه­ها فراهم کرد و از معارضه دور بود. اما تدارک لوازم آن آسان نیست، ولی شدنی است و صد البته لازم هم است.

 

الان علاوه بر دانشکده، در چه جاهای دیگری فعالیت دارید؟

فقط در دانشکده تدریس دارم.

 

نظرتان درباره فضای دانشکده و فعالیت هیات علمی چیست؟ آیا اساتید فعالیت­های علمی را دنبال می کنند؟ خودتان چطور؟

نقصان­هایی در دانشکده وجود دارد که ریشه آن در گسست میان علم و قدرت است.

اولاً هنوز دانشکده حقوق با قوه قضاییه پیوند منسجمی ندارد. بهترین کار علمی این است که دانشجوی حقوق مثل دانشجوی پزشکی که اگر با بیمارستان در ارتباط نباشد نقص آموزشی دارد، حتماً باید با دستگاه قضایی پیوند داشته باشد. ولی الان نهایتاً هماهنگ می­کنیم دانشجویان در یک جلسه علنی دادگاه حضور داشته باشند، در حالیکه باید فرصتی برای کارآموزی باشد. دانشجو باید تمرین عملی دعاوی را در دادگستری ببیند که متأسفانه این یک درس اختیاری و تئوری است ! فارغ التحصیل حقوق، دادگاه­ندیده هم از فراغت از تحصیل راه طولانی برای تجربه­اندوزی و انطباق داشته­های علمی خود با واقعیت خارجی دارد.

وجود دانشگاه علوم قضایی قوه قضاییه، خیال قوه قضاییه را از نظر تأمین نیرو تا حد زیادی راحت کرده و دیگر دغدغه پرداختن به سایر دانشگاه­ها را ندارند.

ثانیاً برای مطالعات خوب حقوقی نیاز به اطلاعات آماری داریم و این امکان تقریباً وجود ندارد. این امر امکان فعالیت­های علمی را کم می­کند.

ما این مشکلات را سعی کردیم حل کنیم. گام­هایی هم برداشتیم ولی کامل حل نشده است. لذا اعضای گروه تلاش­های علمی فردی خود را انجام می­دهند ، مقاله می­نویسند و تحقیق می­کنند ولی این تحقیقات فردی به کاهش مشکلات خیلی کمک نمی­کند.

 

نظر شما درباره کم و کیف رابطه اساتید و دانشجویان در دانشکده چیست؟ چقدر با نقطه مطلوب فاصله داریم؟

ایده­آل آن است که اساتید، دانشجویان را راهنمایی می­کنند و دانشجو با استاد کار کند . استاد کارتحقیقی را به دانشجویان می­دهد، هم معلمی معنا پیدا می­کند هم دانشجویی. این لذیذ­ترین رابطه استاد و دانشجوست. این در مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری بیشتر دیده می­شود. محور اصلی، یک موضوع تحقیق است. رابطه علمی با هم برقرار می­کنند. ولی الان این اتفاق خیلی کم اتفاق می­افتد! دانشجو یک کار مشترک می­گیرد، کارهای خودش را انجام می­دهد و حداکثر دو ساعت از استاد وقت می­گیرد تا  نظرات­اش را بپرسد. راهنمایی به معنای واقعی خیلی کم است.

آفتی که پیدا می­شود این است که بسیاری مواقع در مقاله­های مشترک ، دانشجو حس می­کند از او سوءاستفاده می­شود و به نحوی از او استفاده ابزاری می­شود! دانشجویی زحمت مقاله­ای را می­کشد ولی به اسم مشترک با استاد چاپ می­شود. مجموعه­ای از عوامل باعث حضور کمتر اساتید در دانشگاه ، و بدتر از آن حضور کمتر دانشجو در فعالیت­های بویژه تحقیقی شده است. این وضعیت غالب است ولی استثنائات آن بین هم اساتید و هم دانشجو را باید تجلیل کرد. در هر حال قاعده استثناء شده است.

 

حالا کمی هم سوال ها را به سمت حوزه خودمان یعنی جنبش نرم افزاری ببریم. به نظر شما جنبش نرم افزاری به چه معناست؟ تولید علم در چه جایگاهی قرار دارد؟ چه الزاماتی دارد و چه مسیری باید طی شود؟

همان طور که گفتید هدف ما تولید علم است آن هم تولید علم بومی ، و الَا علم ترجمه به اندازه کافی وجود دارد و هم آسان­تر به دست می آید .

جنبش نرم­افزاری باید حقوق داخلی را خوب بشناسد، نیازهای داخلی را خوب فهم کند، خلاء­ها را پیدا کند و راه­حل­های بومی برای آن­ها پیدا کند.

دانشجویان به هر میزان که از اساتید کمک بگیرند، به همان میزان در تولید علم بومی موفق هستند. برای تحقق این امر باید درون جامعه رفت چون حوزه تئوریک جواب  نمی­دهد. باید به فقه و اصول تسلط داشت و با منابع معتبر حقوقی آشنایی داشت. نباید مصرف محض کرد بلکه باید فهم کرد، نقد کرد و با نیازهای داخلی تطبیق کرد. آشنایی با حقوق مقارنه و تطبیقی نیز فرصت بهره­گیری از تجارب بشری را افزایش می­دهد و یک ضرورت است.

جنبش نرم­افزاری یعنی پیشرو بودن در این زمینه­ها. به تدریج جنبش دانشجویی تبدیل به جنبش نرم­افزاری شده و با مشارکت اساتید، قضات و وکلاء و حقوقدانان و … فراگیر شود. این­ها مثل شاخه­های یک چشمه، در جامعه جاری می­شوند. آن وقت است که یک تحولی صورت می­گیرد، تعارض­ها کاهش می­یابد، منابع علمی آموزشی شکل می­گیرد و نهایتاً استفاده مفید از عمر می­شود. این خودش یک کار سیاسی است چون در جهت ارتقاء نظام مدیریتی کشور است.

اگر هدف جنبش صرفاً یک کار صوری باشد، مدتی شما را مشغول می­کند ولی بعد خودتان را خسته می­کند و شاید حاصل آن برای دیگران خوب باشد.

 

یک مطلبی میان دانشجویان رایج شده که میان حوزه «نظری» و «تکنیکی» حقوق تفکیک قائل می شوند و یکی را به دیگری ترجیح می دهند. این تفکیک از نظر شما درست است؟

بله تکنیکی را باید در دوره لیسانس به همه دانشجویان عرضه کرد. عده­ای به اشتباه فکر می­کنند حتماً باید مدرک کارشناسی­ارشد و دکتری را هم بگیرند در صورتی که وقتی می­توان با لیسانس، یک وکیل خوب شد حتماً بخش مهمی از نیاز جامعه را جواب می­دهد و حتی تجربه یک وکیل لیسانس کمک بزرگی به تحقق دوره دکتری می­کند. نباید از ضرورت این کار غفلت کرد و لزومی ندارد که همه دانشجویان تا دوره دکتری پیوسته به دنبال مدرک باشند. البته کسی که روحیه تحقیق دارد و شاکله علمی او غالب است ، دوره آموزشی را تا دکتری پیوسته طی کند بسیار خوب است.

جامعه به افراد با مشاغل گوناگون نیاز دارد نه اینکه همه دکتر باشند. برخی به روش­های صوری، رساله­ای تهیه می­کنند آخر سر هم آن را رها می­کنند!

چرا ما می­خواهیم همه چیز را بر خودمان تحمیل کنیم و به تبع آن آرامش روحی خودمان را هم بهم بزنیم؟!

باید پایه دروس تکنیکی را محکم کرد. اما در دوره عده­ای نشان می­دهند که خیلی تکنیک­گرا نیستند بلکه اندیشمند و فرضیه­ساز هستند. خب باید دست چنین فردی را گرفت و او را در حوزه تحقیقات و تحصیلات تکمیلی وارد کرد.

اما واقعیت چنین نیست. نه در دوره لیسانس یک وکیل خوب بیرون می­دهیم نه در دوره دکتری یک محقق خوب تربیت می­کنیم. بسیاری از موفقیت­های دانشجویان، حاصل استعداد ذاتی و خودجوشی خودشان است. شما خیلی کم دیدید یک استاد شرایط و مجال آن را داشته باشد دست دانشجویان را بگیرد و به زندان ببرد، آفات زندان را به آنها نشان دهد، ببرد دادگستری و شیوه­های دادرسی و مشکلات آن را نشان دهد، ببرد کتابخانه و آنها را با منابع و صاحب­نظران علمی رشته آشنا کند. دانشجوی ما رجال علمی و فقهی رشته خود را چقدر می­شناسد؟ جایگاه علمی آنها را چقدر می­شناسد؟

این مسئله تقصیر دانشجویان نیست! تقصیر روش­هایی است که آنها را با این منابع آشنا نمی­کند.

 

خودتان تحصیلات حوزوی دارید؟

به صورت سازمان­یافته و رسمی خیر. خودم مطالعه می­کردم و در بحث برخی اساتید شرکت می­کردم. در درس­های اصولی، از مرحوم دکتر گرجی(ره) یا برخی اساتید روحانی در دانشگاه تربیت مدرس و خارج از دانشگاه استفاده می­کردم مثل مرحوم آیت الله مرعشی(ره) .

 

عملکرد کانون جنبش نرم­افزاری را در دانشکده چگونه می­بینید؟ چه پیشنهاداتی برای بهترشدن آن دارید؟

 دوست دارم حلقه­های بحث ونقد قوی­تر باشد مثلاً بررسی قانون مجازات، جلسات خوبی بود. اگر جلسات نقد و تحلیل کتب و مقالات برگزار شود خیلی خوب است.

 

یک جمله به دانشجویان…

عمر تکرارپذیر نیست. بهترین دوره یادگیری همین سنین دانشجویی است. بهترین کار این است که دانشجو همین عمر ارزشمند را در یک مسیر تعریف شده­ای برای تحصیل ادامه دهد و استعداد خود را پراکنده نکند .

وقت خود را بر سر نیازهایی که الان دارید بگذارید: نیاز دارید فقه بدانید، زبان خارجه بدانید، به مبانی علوم دیگر در ارتباط با رشته نیاز دارید مثل روانشناسی جنایی،جامعه­شناسی جنایی، آمار و مانند آن برای تحقیق جرم­شناسی . برای یادگیری فراتر از برنامه­های رسمی آموزشی تلاش کنید. انسان باید برای آموزش­های خود اولویت تعیین کند چون زمان محدود است. خواندن تنها مشکل را حل نمی­کند، بهترین دانشجو کسی است که هم­زمان با خواندن، فکر کند، نقد کند. هم­زمان با استاد دیدن و آموزش، تفکر و تحقیق و مطالعه ضرورت دارد .

البته دانش بخشی از کمال است ولی همه کمال نیست. انسان نیاز دارد به جایگاه­های معنوی متصل شود. تمسک به قرآن، اهل بیت(ع) و کمک گرفتن از این معارف برای راهگشایی و هدایت حقیقی، آن­قدر اهمیت دارد که بدون آنها، طریق رستگاری مسدود است.

 

 

 

 

خلاصه فعالیت های علمی دکتر الهام 

کتب:

۱-   «درآمدی برحقوق جزای عمومی» دکترغلامحسین الهام- دکترمحسن برهانی. انتشارات میزان

۲-   «جزای نظامی» دکترغلامحسین الهام.انتشارات دادگستر

۳-   «مبانی فقهی وحقوقی تعدد جرم» دکترغلامحسین الهام. انتشارات مجد

مقالات:

۱-   «اعتماد به قاضی (تحلیل ماده ۷۲۸ قانون مجازات اسلامی)» غلامحسین الهام. فصلنامه علمی- پژوهشی حقوق قضایی. شماره۵۷٫ بهار۱۳۹۱٫ صفحات۴۲-۲۵

۲-   «مجازات متناسب از دیدگاه نظریه­های بازدارندگی(با تأکید برنظریه تعیین کیفرآلمان)» دکترغلامحسین الهام، فاطمه محمدی مغانجوقی. فصلنامه حقوق،مجله دانشکده حقوق وعلوم سیاسی، دوره۴۲، شماره۳، پاییز۱۳۹۱، صفحات ۷۲-۵۷

۳-   «فرزندکشی مادران وحکم قصاص» دکترغلامحسین الهام. یادبود دکترگرجی. مجموعه مقالات. جلد دوم

۴-   «بررسی جرم محاربه وافساد فی الارض در فقه وقوانین موضوعه» دکترغلامحسین الهام. مجله قضایی و حقوقی دادگستری. شماره ده. بهار۱۳۷۳٫ صفحات ۶۶-۳۵

۵-   «خشونت­های قانونی و نظام­های سیاسی» دکترغلامحسین الهام. کتاب نقد، سال چهارم، شماره چهاردهم وپانزدهم، صفحات۴۶-۳۲

۶-   «مسئولیت آمر و مأمورقانونی» دکترغلامحسین الهام. مجله قضایی و حقوقی دادگستری. شماره پانزده وشانزده. بهاروتابستان۱۳۷۵٫ صفحات۵۴-۳۱

۷-   «وجوب حفظ نظام سیاسی در اندیشه سیاسی امام خمینی(ره)» دکترغلامحسین الهام، سید یحیی موسوی. فصلنامه مجلس وراهبرد، سال نوزدهم، شماره شصت و نه، بهار۱۳۹۱، صفحات۱۱۸-۹۲

بعلاوه ایشان استاد راهنما در برخی پایان نامه­ها می باشند.

 

 

 

نظرات
۸ دیدگاه
  1. خورشيدي گفت:

    سلام علیکم
    به نوبه ی خود از استاد گرامی سپاسگزارم که فرصتشان را در اختیار ما قرار دادند.به شخصه بسیار استفاده کردم.
    از خانم راستگو و سایربزرگوارانی که این مصاحبه را ترتیب دادند تشکر میکنم.
    موفق باشید و سربلند.

  2. زارعی گفت:

    تشکر از بچه هایی که ترتیب این مصاحبه رو دادند خصوصاً سرکار خانم راستگو.

    آقای دکتر به نکته ی مهمی اشاره کردن اینکه استاد دست دانشجو رو نمیگیره. واقعیتی است که بچه های خوش استعدادی در دانشگاه ها هستن که به دلیل عدم وقت گذاری اساتید و نبود عنصر «شاگردپروری» متاسفانه خوب راهنمایی و رشد داده نمیشوند . این، نتیجه اش می شود تنزل سرعت رشد دانش حقوق و گفتمان حقوقی در کشور.
    یک مساله دیگر رو هم لازم است اساتید مورد توجه قرار بدهند اینکه ما حوزه های میان رشته ای در عرصه های اصلی حقوق همچون حقوق جزا رو کمتر آکادمیک کردیم و علم حقوق توسعه ی تخصص محور چندانی نداشته است.

  3. هاشمی گفت:

    انصافا مصاحبه ی خیلی خوبی بودوارزش این همه صبرکردن وانتظار رو داشت واقعاازصحبتای دکترالهام استفاده کردم این وجدی گفتم واقعاکاربردی ومطلوب بودبه دوتادوست عزیزم خانوم راستگووخانوم عدنانی واقعاتبریک وخداقوت میگم سوالات خیلی خوبی پرسیده بودن…واقعاعالی وکامل بود…خیلی ممنون ازهردوتون…منتظره مصاحبه های بعدی تون هستم…سلامت وموفق باشیدهمواره وهمیشه

  4. حیدری گفت:

    با تشکر از استاد که وقتشون رو در اختیار ما قرار دادند و تشکر از زحمات خانم راستگو که چنین مصاحبه مفیدی رو ترتیب دادند.

  5. زینب گفت:

    سلام ممنون از این همه زحمت.خیلی مصاحبه تخصصی و به روزی بود . پیشنهاد میدهم از اساتید علوم روز مثل جزا و تجاری اقتصادی که جای بحث و به قول خودمان جرقه دارد برایمان مصاحبه فرمایید

    با تشکر

  6. نام گفت:

    انصافا مدتیه درگیر این سوال به شدت چالشی ام:

    «حالا یک سوال خاصی به ذهنمان رسیده. البته می توانید به آن پاسخ ندهید. و آن اینکه اگر به دوران گذشته بر گردید، آیا باز هم همین مسیر را انتخاب می کنید؟»

    لری کینگ باید بره بمیره

  7. رامخو گفت:

    با خوندن صحبتهای دکتر الهام انگیزه گرفتم و شناختم از ایشون به عنوان یک استاد کاملتر شد.
    سوالات این مصاحبه نسبت به مصاحبه های قبلی تکامل یافته تر بود
    باتشکر از بزرگوارانی که قبول زحمت کردند.

  8. ضمن تشکر از مصاحبه…. مهمان بعدی رو دعوت کنید لطفا . سه ماه سپری شد !

تازه‌ترین مطالب
  • انتشار ترجمه مقالات برتر فلسفه حقوق توسط «ترجمان»
  • کتابخانه الکترونیکی «تبصره»
  • شماره جدید فصلنامه «مطالعات حقوق کیفری و جرم شناسی» + فایل مقالات
  • مقاله بفرستید: همایش ملی مساله شناسی قانون حمایت از آمران به معروف
  • نسخه صوتی همایش گپ و گفتی با حقوقی ها
  • شماره جدید فصلنامه «قضاوت» منتشر شد + فایل مقالات
  • دور جدید کارگاه‌های آموزشی پژوهشکده شورای نگهبان
  • معرفی کتاب: عالیجناب پازنر، هیولای حقوق‌دان (ترجمان)
  • کنفرانس ملی پدافند غیر عامل در قلمرو فضای سایبر
  • نشست علمی: همکاری های بین نهادی با تاکید بر نقش نهادهای رسمی
  • نشست علمی: بررسی موردی کودک آزاری در نظام آموزشی
  • همایش ملی رفع خشونت علیه زنان؛ چالش ها و راهکارها
  • نشست علمی: منع برده داری نوین
  • سومین جلسه از “کارگاه های آموزشی مهارت های کاربردی وکالت”
  • کارگاه مهارت های کاربردی حقوق جزا
  • نقد حقوقی فیلم «من مادر هستم»
  • نشست علمی: مبانی نظری و کاربردی دولت های محلی
  • نشست علمی: ارزیابی یک دهه فعالیت شورای حقوق بشر (۲۰۱۶_۲۰۰۶ )
  • ششمین نشست از سلسله نشست های مفاخر حقوق ایران
  • جایگاه معرفت شناختی حقوق؛ در جستجوی پارادایم عصری قانون
  • نشست علمی: “بررسی تازه ترین تحولات حقوق قراردادهای فرانسه”
  • کارگاه اصول و ساختار مقاله نویسی